اندكمايه زردى با وى آميخته بود « 1 » .
خاصّيّت او « 2 » آنست كه چون آن را مصوّل كنند ، و مقدار دانگى « بدان كس دهند كه سنگ در مثانه دارد « 3 » » شفا يابد .
و درو نوعى از تفريح است . و در مفرّحات « 4 » به كار دارند .
و گفتهاند هرچه از آن به وزن « 5 » يك مثقال باشد ، برابر « 6 » يك دينار سرخ قيمت آن باشد . و نگين يك مثقالى [ نادر بود ] . و در ادويهء چشم استعمال كنند ، چشم را جلا دهد . و نور بصر بيفزايد . و سفيدى كه بر سياهى چشم پديد آمده باشد ، چون « 7 » « از او « 8 » » در چشم كشند ، پاك كند . « و اللّه اعلم « 8 » . »
هامش
( 1 ) - ب : باشد - م : ( بود ) ندارد
( 2 ) - ( او ) در - ج ، ن : نيست
( 3 ) - ع : به صاحب علت مثانه دهند - ب : بدان كس دهند كه او را سنگ مثانه باشد از آن عيب و علت
( 4 ) - ب : تفريحات
( 5 ) - ب : از آن سنگ
( 6 ) - ( برابر ) در - م ، ج ، ن : نيست
( 7 ) - ب : و چون
( 8 ) - فقط در - ع - است .