آن را « 1 » مفرطح گويند .
ششم آنكه بر ميان او كمرى باشد بر شكل « 2 » زنّارى و چنان نمايد [ كه دو مرواريد است ، و آن را كمردار ( يا مزنّر ) گويند « 3 » .
و اگر پيدا باشد ] كه دو مرواريد بوده است ، و بهم بازگرفته ( آن را ) مركّب خوانند .
و از اين جنس « 4 » اشكال ديگر بود ، مانند عدسى و فوفلى « 5 » و لوزى و شعيرى و فلكى كه به اين چيزها مانند « 6 » . و مضرّس آنكه آن را « 7 » دندانها باشد . يعنى برو گلها بود و بثرها چنان كه « 8 » گفتيم . يا گوها « 9 » باشد ، چنان كه گوئيا « 10 » از زخم دندان درو نشسته باشد « 11 » .
و بسيار بود « 12 » از اين اجناس كه حكّاك آن را ( به مزد ) باندام آورد .
و آنكه « 13 » يك نيمه گرد و آبدار بود ، و يك نيمه پهن « و بىآب » « 14 » آن را نيمرو خوانند ، ( و از حساب نگينها شمرند ، و بهتر همهء اشكال « 15 » غلطان باشد . بعد از آن غلامى « 16 » و شلغمى و ترنجى ، و باقى را پسنديده ندارند . و اللّه اعلم ) .
اما آنچه تعلّق بسوراخ ( مرواريد ) دارد
سوراخ دو گونه است . تنگى و فراخى ( سوراخ مرواريد ) و در قديم سوراخ خرد « 17 » پسنديده داشتندى « 18 » . و مرواريدى كه سوراخ
هامش
( 1 ) - ع : باشد و يكى ديگر پهن آن را پيازى
( 2 ) - م : بر مثل
( 3 ) - م :
و آن را نامزيز خوانند ( كذا )
( 4 ) - م : جمله
( 5 ) - ع ، ب ، ن : شعرى
( 6 ) - ن ، ج ، م : ماند - ع : مشتبه بود
( 7 ) - م : و مضرسى كه آن را
( 8 ) - ب : مانند بثرها چنانچه
( 9 ) - ع : يا كوهها
( 10 ) - كلمهء « گوئيا » فقط در ع : است
( 11 ) - ب ، ن ، ج : در نشسته بود
( 12 ) - ع : بسيار جنس بود
( 13 ) - ب : و آنچه
( 14 ) - فقط در ع : است
( 15 ) - ب : اشكال - نسخ ديگر : انواع
( 16 ) - ب ، م :
غلافى
( 17 ) - ع : كوچك - ب : خورد ؟
( 18 ) - ع : داشتهاند .