خوانند ، چنان كه در جصّى « 1 » باشد .
( و اختلاف آب هم ناپسنديده بود ، چنان كه بر مرواريد آبدار نشانى باشد بىآب . و آن نشان را خال « 2 » گويند ) .
[ بعد از اين ] سخن در شكل گوئيم .
اما آنچه تعلّق به شكل « 3 » مرواريد دارد ، هم دو نوع باشد :
يكى آنكه « 4 » تعلّق بخلقت مرواريد « 5 » دارد . دوم آنكه تعلّق بسوراخ مرواريد دارد ، و « 6 » قسم اول بر چند نوع باشد . [ و از همه ] بهتر آن باشد كه گرد مطلق بود . و آن را بتازى مدحرج گويند ، و بپارسى « 7 » غلطان .
دوم آنكه اندكى « 8 » ميل بدرازى دارد ، و آن را غلامى « 9 » گويند ، و هليلجى « 10 » . و اگر هر دو سوى « 11 » او متساوى باشد آن را بيضى خوانند .
سوم « 12 » آنكه ميل بپهنى دارد « 13 » آن را شلجمى « 14 » گويند .
چهارم آنكه دو طرف او باريكتر « 15 » بود [ و ميان او ستبرتر ، پس اگر هر دو سوى « 16 » يكسان باشد ] زيتونى خوانند . و اگرنه ترنجى گويند .
پنجم آنكه يك طرف او باريك بود ، و يك طرف پهن ، و بتازى
هامش
( 1 ) - ن ، ج : در خصى ؟
( 2 ) - ب : خاك - ن : حال
( 3 ) - ب :
شكل
( 4 ) - ع : آنچه
( 5 ) - ع : لؤلؤ
( 6 ) - ع : و آنچه تعلق بسوراخ دارد
( 7 ) - ع : و آن را پيازى مدحرج گويند و پيازى ؟
( 8 ) - ب : آنكه زندگى ؟ - ع : آنكه آن را اندكى
( 9 ) - م : غلافى ؟
( 10 ) - ع افزوده : گويند
( 11 ) - ع : طرف
( 12 ) - ب : سيوم - م : سيم
( 13 ) - ع : داشته باشد
( 14 ) - ب ، ن : شلغمى
( 15 ) - ب : باريك
( 16 ) - ع : هر دو سر .