داشت ، از آنكه درو سميّتى هست ، در دهان داشتن مضرّ بود و سبب هلاك « 1 » .
در خاصيت و منفعت الماس
هركه الماس با خود دارد از صاعقه ايمن باشد ، و از علّت عسر البول آسوده « 2 » ، و البته در دهان نبايد گرفت . [ و الماس را بر سر مثقب نهند و بسايند ، و بدان سنگهاى سخت را سوراخ كنند ، و طبيعت او سرد و خشك است ، در اوّل درجهء چهارم « 3 » ] و هرزن كه وضع حمل دشوار تواند نهاد ، اگر الماس با خود دارد به آسانى بنهد « 4 » .
در قيمت الماس
الماس ( نيكو ) « 5 » به قيمت ياقوت سرخ نزديك باشد . بعضى گفتهاند يك مثقال ( الماس ) « 6 » صد دينار ارزد . و اين معنى در روزگار قديم بوده است ، زيرا كه الماس بزرگ اكنون نادر مىافتد ، و اگر افتد ( و نيكو باشد ) « 7 » ببهاء نيك خرند « 8 » .
هامش
( 1 ) - م ، ن ، ج : هلاكت
( 2 ) - ب : ايمن
( 3 ) - آنچه در ميان قلابست در م : نيست
( 4 ) - كه حمل او دشوار بود الماس با خود دارد
( 5 ) - كلمهء ( نيكو ) در ب : نيست
( 6 ) - كلمهء ( الماس ) در ب : نيست
( 7 ) - در ب ، م : نيست
( 8 ) - اين فصل هم از نسخهء ع : افتاده است .