به يكديگر . و شكل آنچنان باشد كه در اصل فطرت منعقد شده باشد ، و با سلامت ، و درست ، و اطراف آن تيز باشد « 1 » . و خاصيّت قوس قزح « 2 » ازو بيايد . و خسيسترين انواع الماس نوعى است سفيدرنگ تيره گرفته « 3 » . و چون « 4 » بشكنند طبقهطبقه از هم برخيزد ، مثل طلق .
و آن را طراوت و بهائى و برقى « 5 » نباشد . و [ به نسبت ] بانواع « 6 » خود سست بود ، و شكل الماس [ املس ] كمتر باشد ، و بيشتر شكل « 7 » مكعب ذو اضلاع مختلف باشد .
سخن « 8 » در امتحان الماس
الماس را سرهاء بسيار باشد . و كمتر چهار سر دارد . مانند خسك « 9 » و چندانكه شكنند بر آن « 10 » شكل شكنند . و آن را جز با سرب « 11 » نتوان شكست « 12 » . و اگر بر سندان آهنين نهند و خايسك بر وى زنند .
در خايسك « 13 » نشيند ( و الماس را چون ( بنفس ) گرم كنند و آب « 14 » سرد ، يا آب برف برو ريزند ، اگر سفيد « 15 » نيكو بيرون آيد ، الماس نيكو باشد .
و چون كنارههاء او را موم « 16 » برنهند ، و مقابل آفتاب بدارند ، رنگى مانند قوسقزح پديد آيد ، آن الماس نيكو باشد ، و در دهان نشايد
هامش
( 1 ) - ب : او درست و تيز بود
( 2 ) - ع : قوسوقزح ؟
( 3 ) - ب :
گرفته و تيره - م ، ج ، ن : گرفته تيره
( 4 ) - ج ، ن : چون
( 5 ) - ب :
طراوتى و طرفى - ج ، ن ، م : طراوتى و برقى
( 6 ) - ج ، ن : با انواع
( 7 ) - ب : اشكالى - م : اشكال
( 8 ) - « سخن » فقط در ع : است
( 9 ) - ب : حسك - م ، ج ، ن : خسك
( 10 ) - ب : و چندانچه شكنند بدان
( 11 ) - ب ، ج ، ن ، م : بسرب
( 12 ) - م : شكستن
( 13 ) - ب : در خايسك و سندان
( 14 ) - ب :
آب
( 15 ) - م : بسفيدى - ج ، ن : سفيدى
( 16 ) - ب : او موم .