چون آن مرغان به هوا برمىپريدند « 1 » و از محاذات گو « 2 » درمىگذشتند « 3 » ، الماس ( به حكم حركت مرغان از گوشت ) پارهها « 4 » جدا مىشد . و بر زمين مىافتاد آن را برمىچيدند ، و گرد مىكردند . و بدينطريق الماس بدست آوردند « 5 » .
سخن « 6 » در معرفت « 7 » انواع الماس
الماس انواع است اول سفيد « 8 » شفّاف كه آن را تشبيه برنگ آبگينه كنند ، آبگينهء « 9 » بغدادى . و بيشتر « 10 » الماس برنگ نوشادر نزديك است .
و جوهريست در غايت صلابت . و او در جملهء جواهر تأثير كند .
و هيچ جوهر در وى [ اندك و بسيار « 11 » ] تأثير نكند . و نوعى ديگر « 12 » زردست ، و زيتى « 13 » و سرخ و سبز و اكهب و سياه و [ نوعى ديگر است ] سيماب « 14 » رنگ ، و آن را سيمابى خوانند . و در هر بلادى [ از ] اين جمله [ نوعى ] پسند مىكنند . چنانچه در خراسان زيتى « 13 » اعتبار كنند . و اهل هند بهترين الماس آن را نهند كه قدّ آن « 15 » خوب باشد .
و درو « 16 » شكستگى نبود . و مثل دو مثلّث « 17 » مكعّب باشد ، متّصل
هامش
( 1 ) - ب : مىبردند - ن ، ج : چون مرغان از گوشت به هوا برمىبردند
( 2 ) - ب ، ع : كوه
( 3 ) - م : و برمىگذشتند
( 4 ) - ب ، ن ، ج : پاره
( 5 ) - ع : آورد
( 6 ) - كلمهء ( سخن ) فقط در ع : است
( 7 ) - م : در صفت
( 8 ) - ع : از آن اول سفيد است
( 9 ) - كلمهء ( آبگينه ) در ع : است و در نسخ ديگر نيست
( 10 ) - ب ، ج ، ن :
و اكثر - م : و اكثرى
( 11 ) - ج ، ن ، م : قليل و كثير
( 12 ) - م : و ديگرى - كلمهء ( نوعى ) در م ، ج ، ن : نيست
( 13 ) - ع : و زينتى - م : و زبيبى - ن ، ج :
و زينى - و جماهر : زيتى
( 14 ) - ب : و سيمابى
( 15 ) - ب : قد او - م : قدر آن
( 16 ) - ع : و در
( 17 ) - ع : در مثلث .