ضرورى به مدح و ذمّ فعل حاصل است . حسن و قبح به اين معنى را نمىپذيريم » « 1 » .
خواجه به اين بيان كه فخر رازى در انكار حسن و قبح عقلى آورد چنين جواب مىدهد :
« نيكى عدل و زشتى ستم را معتزله حكم ضرورى مىدانند ازاينرو ، تمام فرقهها اعمّ از متشرّع و غير آن ، اين معنى را تصديق دارند ، فقط اهل سنت آن را انكار نمودهاند و حسن و قبح را شرعى مىدانند ، در صورتى كه حسن و قبح اگر عقلى نباشد شرعى هم نخواهد بود ؛ مثلا دروغ چنانچه ذاتا قبيح نباشد اگر پيغمبرى هم كه نبوّت او ثابت شده خبر دهد كه دروغ قبيح است از او نمىتوان قبول كرد چون شايد دروغ گويد و پيغمبرى او هم ثابت نمىشود چون خلاف حكمت بر خدا قبيح نخواهد بود « 2 » . آنچه كه فخر رازى مىگويد : اگر تكليف ما لا يطاق قبيح بود خدا آن را انجام نمىداد . اين سخن را از آنرو گفته است كه پنداشته خدا قبيح انجام نمىدهد درحالىكه اين حكم اتّفاقى نيست . به اعتقاد ما حقّ آن است كه اگر تكليف مالايطاق وجود مىداشت ، فاعل آن خدا مىبود چون هر موجود خواه نيك باشد و خواه زشت فاعل آن خدا مىباشد . دلايلى را هم كه فخر رازى در نفى حسن و قبح عقلى آورد ، « معتزله » جواب دادهاند . فخر رازى كه در دليل اوّل خود مىگويد « خدا با اينكه مىدانست كافر ايمان نمىآورد او را تكليف به ايمان نمود » معتزله چنين جواب دادهاند « علم سابق خدا به اينكه كافر ايمان نمىآورد اگر سلب اختيار از كافر نمايد ، سلب اختيار از خدا هم خواهد كرد ، تكليف خدا به ابى لهب به لحاظ آن بود كه او مختار بود ، و از اينكه خبر داد كه او ايمان نمىآورد به لحاظ علم خدا بود و علم ، سبب سلب اختيار نمىگردد و فخر رازى كه بيان نمود « با وجود « داعى » فعل ، واجب و با عدم آن فعل ممتنع است » درست نيست چون وجود « داعى » سلب اختيار نمىنمايد . فخر رازى دليل ديگر خود را چنين بيان داشت « اگر دروغ ذاتا زشت باشد پس چرا گاه نيك و مصلحتآميز است مانند آن مورد كه دروغ سبب نجات شخصى گردد » اين كلام او هم صحيح نيست چون در حال تعارض دو قبيح ( دروغ - راست فتنهانگيز ) عقل حكم مىكند به انجام دروغ چون قبح كمترى دارد ، لذا است كه
هامش
( 1 ) . . . . لنا وجوه : الأوّل أنّ من صور النّزاع قبح تكليف ما لا يطاق فنقول لو كان قبيحا لما فعله اللّه تعالى و قد فعله بدليل أنّه كلّف الكافر بالأيمان مع علمه بأنه لا يؤمن و علمه بأنّه متى كان كذلك كان الأيمان منه محالا و لأنّه كلّف ابا لهب بالأيمان و من الأيمان تصديق اللّه تعالى فى كلّ ما اخبر عنه و مما اخبر عنه أنّه لا يؤمن فقد كلّفه بأن يؤمن بأنّه لا يؤمن و هو تكليف الجمع بين الضدّين الثّانى : لو قبح الشىء لقبح أمّا من اللّه تعالى او من العبد و القسمان باطلان . . . أمّا أنّه لا يقبح من اللّه فمتّفق عليه و أما لا يقبح من العبد فأن ما صدر عنه على اضطرار الثالث ان الكذب قد يحسن . . . - فخر رازى - محصل - صفحهء 147 - و معالم اصول الدين - صفحهء 82 .
( 2 ) . . . . و لأنتفائهما لو اثبتا شرعا . . . خواجهء طوسى - تجريد الكلام - نقل از شرح علامه - صفحهء 235 .