فخر رازى كه دليل عقلى را در اثبات ديدن خدا مردود مىداند استدلال سمعى و نقلى او در اثبات مطلوب او كفايت نمىكند چون آن آيات كه او ذكر كرده صريح و نصّ در آن معنى - ديدن خدا - نيستند و ممكن است ناظر به مفهوم ديگرى باشند چنانچه خواجه يادآور شده است و عجيب است كه فخر رازى آيات و رواياتى را كه اماميّه در اثبات امامت بلافصل على عليه السلام آوردهاند ، با اينكه آنها نصوصى جلّى و ظاهر در دلالت خود مىباشند ، با ذكر يك احتمال ضعيف كه اين نصوص ناظر به بزرگداشت و تعظيم على عليه السلاماند دلالت آنها را در اثبات امامت از اعتبار ساقط مىداند « 1 » . چگونه ممكن است آياتى كه او در اثبات رؤيت حق تعالى به آنها استناد جسته با وجود احتمال خلاف به اعتبار خود باقى باشند .
بعلاوه فخر رازى در « المباحث المشرقيّه » استدلال مىكند كه خدا « نه جسم » است و « نه جوهر » و « نه عرض » است « 2 » و شىء قابل ديدن يا جسم است و يا عرض ، خدا كه جسم و عرض نيست چگونه ممكن است مورد رؤيت قرار گيرد ؟
هامش
( 1 ) . معالم اصول الّدين صفحهء 173 .
( 2 ) . رجوع شود به المباحث المشرقيّه - ج 2 - صفحهء 458 تا 468 - كه نمونهاى از آن در صفحهء 253 آمده است .