تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

اعتراض فخر رازى بر بو على در كثرت ماهيّت نوعى بمادّه و جواب خواجه به آن

بو على در « اشارات » در بيان اينكه كثرت ماهيّت نوعى بمادّه است مىگويد : « تعيّن در ماهيّت كه ذاتى آن باشد از دو صورت خارج نيست يكى آنكه « تعين » لازم ماهيّت نوعى باشد كه در اين فرض نوع منحصر بفرد خواهد بود هرچند از لحاظ اينكه تعيّن ذاتى ماهيت نيست معلول غير است و ديگر آنكه « تعيّن » لازم ماهيّت نوعى نباشد كه در اين فرض افراد ماهيت متعدد خواهند بود و ماهيّت هم قابل حمل بر افراد و تعدّد افراد هم ناشى از علّت خواهد بود و قوّه‌اى كه تأثير آن علّت را بپذيرد يا مادّه خواهد بود نظير آنچه در صورت جسميه است يا موضوع و محلّ مانند دو سياهى يا دو سفيدى كه تعدّد به لحاظ تعدّد محل ماهيت سياهى و سفيدى مىباشد » « 1 »

فخر رازى اعتراضش بر اين كلام چنين است :

« كثرت امور متماثل اگر به كثرت مادّه باشد لازم مىآيد كثرت مادّه هم بمادّه ديگر باشد و به همين ترتيب كه موجب تسلسل باطل خواهد شد . كلّا كثرت امور متماثل بمادّه با اصول فلسفى حكما موافق نيست . چون به اعتقاد حكما وجود واجب مساوى با وجود ممكن است و وجود واجب كه مجرّد از مادّه و ماهيت است چگونه ممكن است اختلاف وجود واجب و ممكن بمادّه باشد » « 2 » .

خواجه چنين جواب مىدهد :

« آن چيز كه خودبخود قابل كثرت نباشد محتاج به چيزى خواهد بود كه كثرت ذاتى آن باشد و آن مادّه است . مادّه كه ذاتا كثرت مىپذيرد ، در قبول كثرت به امور ديگرى نيازى نخواهد داشت و احتياج مادّه در كثرت فقط به فاعل است كه آن را كثير نمايد . گاه هم چيزى كه خودبخود قابل كثرت نباشد و نياز بمادّه هم نداشته باشد ، كثرت آن بماهيّات است مانند امور متماثل در امر عارضى - مانند سفيدى در سنگ و انسان و گياه كه
هامش
( 1 ) . . . . أن الأشياء الّتى لها حدّ نوعى فأنّها تختلف بعلل آخر و أنّه اذا لم يكن مع الواحد منها القوّة القابلة لتأثير العلل و هى المادّة لم يتعيّن ألّا ان تكون فى طبيعة من حقّ نوعها أن يوجد شخصا واحدا و أمّا أذا كان يمكن فى طبيعة نوعها أن يحمل على كثيرين فتعيّن كل واحد بعلّة فلا يكون سوادان و لا بياضان فى نفس الأمر اذا كان لا اختلاف بينهما فى الموضع . . . - متن اشارات بو على - نقل از شرح خواجه - ج 3 - صفحهء 51 . ( 2 ) . . . . أن وقعت المساعدة على هذه القاعدة لكنّها لا تمشى على اصولهم لأنّ عندهم الوجود الواجب مساو لوجود الممكن مع أنّ الوجود الواجب مجرّد عن الماهيّة و القابل . . . فخر رازى - شرح اشارات - المطبعة الخيريّة - المصر 1325 ه - صفحهء 208 .