تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
سپس در پايان اين بحث در « المباحث المشرقيّه » چنين يادآورى مىنمايد : « دلايلى آورديم كه « وجوب » امر عدمى است و همچنين دلايلى بر اينكه « وجوب » امر ثبوتى است و دلايل هردو قسمت قوى بودند ازاين‌رو تشخيص قول حق در اين مسئله بر ما مشكل شد و توفيق تشخيص قول حق در اين مسئله را از حق تعالى مسئلت مىدارم » « 1 » بنابراين فخر رازى كه در « شرح اشارات » اعتراض خود را بر دليل بو على در اثبات توحيد واجب الوجود مبتنى بر اين نموده كه « وجوب » امر عدمى است خود او در اين حكم كه آيا « وجوب » امر عدمى است يا ثبوتى مردّد است . فخر رازى كه در « شرح اشارات » بر دليل بو على بر توحيد واجب الوجود از اين راه كه « وجوب » و « تعيّن » از امور عدمى هستند اعتراضاتى وارد كرد . لازمهء اين كلام او اين مىشود كه واجب الوجود امر عدمى است او كه خود موحّد است در حلّ اين اشكال چه انديشيده است ؟ شايد توجّه به اين نوع اعتراضات بوده كه خواجه مىگويد : پاسخ اعتراضات فخر رازى واجب است تا عقايد ديگران به پيروى از او فاسد نگردد ، چنانچه در صفحهء 231 به آن اشارت رفت . آنچه هم كه خواجه در جواب اعتراض فخر رازى بيان داشت كه « فرضا « وجوب » امر عدمى باشد ولى بو على از « وجوب » سخن بميان نياورده است و كلام او در « واجب الوجود » است اين كلام خواجه با عبارت بو على كه در ابتداء اين بحث آورديم كه فرمود : « واجب الوجود المتعيّن » مطابقت دارد . از جمله اعتراض فخر رازى بر دليل توحيد واجب الوجود بر اين متّكى بود كه « تعيّن » امر عدمى است . » مىگوئيم تعيّن كه همان تشخّص است سبب وجود اشياء است و از مسلّمات حكما است كه : « تا چيزى تشخّص پيدا نكند موجود نمىشود » « 2 » . اگر تعيّن امر عدمى باشد چگونه ممكن است سبب وجود اشياء باشد .
هامش
بقيه پاورقى از صفحه قبل - فيجب أن يكون استحقاق الوجود وصفا ثبوتيّا . . . مأخذ قبل - ج 1 - صفحهء 115 . ( 1 ) . . . . هذه كلمات مشكلة نسأل ا . . . تعالى التّوفيق لتحقيق الحق فيها . المباحث المشرقيهء فخر رازى - ج 1 - صفحهء 118 . ( 2 ) . الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد .