« نتيجهء بحث »
بو على كلام خود را در اثبات توحيد واجب الوجود چنين به پايان رساند كه واجب الوجود نه لازم « تعيّن » است و نه عارض بر تعيّن و همچنين نه ملزوم تعيّن است و نه معروض آن مىباشد ؛ نتيجه آنكه « تعيّن » ذاتى واجب الوجود است ازاينرو بيش از يك واجب الوجود نخواهد بود .
فخر رازى اعتراضاتى بر اين كلام بو على وارد كرد و از جمله گفت استدلال بو على در اثبات توحيد وقتى تمام است كه « وجوب » امر ثبوتى باشد و حال آنكه « وجوب » امر عدمى است .
سپس فخر رازى كلام خود را چنين ادامه داد : فرضا كه « وجوب » امر ثبوتى باشد باز دليل او در اثبات توحيد واجب الوجود ناتمام خواهد بود چون « تعيّن » از امور عدمى است . همچنين اعتراضات ديگرى كه در جاى خود بيان شد .
خواجهء طوسى به اعتراضات فخر رازى در اين مسئلهء پاسخ داد و از مجموع پاسخهاى خود به اين نتيجه رسيد كه دليل بو على در اثبات توحيد واجب الوجود درست بوده است .
اكنون بمطلبى اشاره مىكنيم و آن اينكه : فخر رازى كه اعتراضاتى بر دليل بو على در اثبات توحيد واجب الوجود وارد نموده ظاهرا به نظر خود او هم آن اعتراضات قطعيّت نداشته است چون در « المباحث المشرقيّه » كه آن را قبل از « شرح اشارات » تأليف كرده دلايلى ذكر مىكند مبنى بر اينكه « وجوب » امر عدمى است كه همانها را در « شرح اشارات » آورده كه از او نقل كرديم ؛ و در قبال آن دلايل ديگرى مىآورد در اينكه « وجوب » امر ثبوتى است از جمله چنين مىگويد :
« وجوب تأكّد وجود است اگر وجوب وصف عدمى باشد لازم مىآيد كه شىء بنقيض خود متأكّد شده باشد و اين محال است » « 1 » .
و باز در مورد ديگر از « المباحث المشرقيه » مىگويد :
« وجوب عبارت از استحقاق وجود است كه در قبال آن عدم استحقاق وجود قرار دارد و عدم استحقاق وجود بر ممتنع و ممكن هردو صادق است و عدم استحقاق وجود امر ثبوتى نيست پس استحقاق وجود كه عبارت از « وجوب » است بايد از امور ثبوتى باشد » « 2 » .
هامش
( 1 ) . . . . أنّ الوجوب تأكّد الوجود فلو كان وصفا عدميّا لكان الشىء متأكّدا بنقيضه و ذلك محال . . . فخر رازى - المباحث المشرقيه - ج 1 - صفحهء 116 .
( 2 ) . . . . أنّ استحقاق الوجود فى مقابلة لا استحقاق الوجود و لا استحقاق الوجود يصدق على الممتنع و الممكن . . .
و الصادق على المعدوم يمتنع أن يكون ثبوتيّا فأذا لا استحقاق الوجود وصف سلبّى - دنبالهء پاورقى در صفحه بعد