براى همين است كه در اوّل اين مقصد اين مطلب مذكور شده . و بتحقيق كه اختلاف نمودهاند مردم در لزوم معاد ، پس اتّفاق نمودهاند اهل ملّت بر لزومش / * ب / 247 / و مخالفت نمودهاند سابقين . و احتجاج نمودهاند مليّون بر اين به عقل ، يعنى دليل عقلى و سمعى .
امّا عقل : پس اين است كه عالم ديگر - مثل اين عالم - ممكن الوجود است ، از جهت آن كه اين عالم ممكن است ، پس مثلش ممكن است ، و به اين برهان اشاره نموده مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « حكم المثلين واحد » .
و امّا سمع : پس نحو قول خداى - تعالى - است
( أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ )
« 1 » .
قال : : و الكريّة و وجوب الخلأ و اختلاف المتفقات ممنوعة . « 2 » اين اشاره است به آنچه احتجاج نمودهاند اوايل از علماى فنّ حكمت بر امتناع خلق عالم ديگر . و تقرير آن به دو وجه است :
اوّل : آن كه اگر موجود شود عالم ديگر كروى خواهد بود ، از جهت آن كه آن شكل طبيعت از جهت بسايط همه و فلك بسيط است ، پس اگر دو كره [ الف - 329 ] باشند و با هم ملاقات كنند يا نكنند در بين خلأ متحقّق مىشود . و خلأ نزد اهل اين فنّ محال است .
جواب آن است كه : ما مسلّم نداريم وجوب كره بودن را در عالم ثانى ، و اگر تسليم كنيم مسلّم نداريم وجوب خلأ را از جهت آن كه
هامش
( 1 ) . يس / 81
( 2 ) . كشف المراد / 400