ساعتى سر به زير افكند ، پس گفت ابو حنيفه : ايشان به ازاء مهر دخترهاى خود در آنجا مدفون شدند ؟
گفت فضال : من گفتم اين را ، برادرم گفت . تا حضرت مهر زن را نمىداد بر او حلال نمىشدند چنانچه حقّ - تعالى - فرموده است :
( إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ )
« 1 » .
ابو حنيفه گفت : بگو به ميراث دخترهاى خود در آنجا مدفون شدند !
فضال گفت : آن را نيز گفتم ، در جواب من گفت كه : حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه از دنيا رفت نه زن داشت و به مجموع زنها هشت يك آن خانه مىرسيد ، پس به هر زنى نه يك هشت يك مىرسد ، و بنا بر اين سر ناخنى در دفن بند نمىتوانند نمود و قدرى نمىشود چگونه جنازه با آن بزرگى را آنجا دفن كردند . و ايضا ايشان فاطمه - عليها السّلام - را ميراث ندادند كه از رسول كسى ارث نمىبرد ! چون شد عايشه و حفصه ميراث بردند ! ؟
چون سخن به اينجا رسيد ابو حنيفه گفت : دور كنيد اين را كه خود رافضيست و برادرى ندارد .
و در زمان عمر عبد العزيز به دليل حقّيّت فاطمه و چون دانست كه حضرت فاطمه - عليها السّلام - مظلومه بود ردّ فدك به اولاد او نمود « 2 » ، و حضرت فاطمه - عليها السّلام - [ الف - 302 ] از جهت عدم ردّ فدك غضبناك و مكدّر از ابا بكر بود ، و سزاوار آن بود كه ابا بكر به سبب
هامش
( 1 ) . احزاب / 50
( 2 ) . بنگريد : شرح نهج البلاغه ج 16 / 416