مىشود . و نيز « 1 » اين نحو قيام بدرستى كه قيام جنس به فصل است ، و نيست قيام عرض به عرض ، به جهت آن كه از موجودات ذهنيّهاند « 2 » نه خارجيّه .
قال - رحمه اللّه - : و نوقضوا بالحال نفسها . « 3 »
بدان ! اين را « 4 » كه نفى كنندههاى احوال گفتهاند يافتهايم كه ملخّص ادله مثبتين حال رجوع مىكند به اين كه در اينجا / * الف / 12 / حقايق متحقّق است كه شريكند در بعض ذاتيّات و مختلفند در بعض ديگر ، مثل سواد و بياض ، كه در اين بين مشترك است لونيّت ، و ما به الاشتراك مغاير ما به الامتياز است ، و آن نه موجود و نه معدوم است ، پس قول به حال واجب است به نحوى كه در كليّات گذشت .
جواب گفته شده كه منتقض مىشود اين حكم به حال بنفسها ، از جهت آن كه احوال نزد ايشان امور « 5 » متعدّده و متكثّره است ، پس جهت اشتراكى و جهت امتيازى مغاير آن خواهند داشت ، پس از براى آن حال ، حال ديگر خواهد بود و همچنين اين حكم در حال حال جارى است ، و تسلسل خواهد شد در احوال ، و اين باطل است . « 6 »
هامش
( 1 ) . ن : - نيز
( 2 ) . م : ذهنيه
( 3 ) . كشف المراد / 36
( 4 ) . نخ : مىشود
( 5 ) . ن : - امور
( 6 ) . ن : - و اين باطل است