گردد .
اينها همه مطالبى پيرامون حقيقت تصور و تصديق بود « 16 » اما مفهوم تصور و تصديق مانند ديگر مفاهيم كليه از جملهء معلومات است و در عداد علوم كه گفته شد از انحاء و مراتب وجود است محسوب نمىشود و چون مفهوم تصور و تصديق از معلومات و معقولات بشمار مىرود و همچون ساير مفاهيم و ماهيات كليه از احكام ماهيات برخوردارند طبيعة حد و رسم نيز به خود مىپذيرند . خوانندگان را شايسته است كه در اين مقام بررسى نمايند و در مسلك حقيقتيابى استوار باشند تا در اشتباه ميان مفهوم و حقيقت تصور و تصديق واقع نگردند .
ابن كمونه شارح كتاب « التلويحات » در تفسير سخن بالا كه چگونه حقيقت تصديق مقرون به حكم است مىگويد :
حصول صورت شىء در ذهن يا مقرون به حكم است يا مقرون به حكم نيست ، و در هرحال حصول صورت چه مقارن با حكم باشد و چه نباشد تصور خواهد بود و حكم هم بدان جهت كه حصول ذهنى پيدا مىكند و در ذهن پديد مىآيد يكى ديگر از تصورات است ولى از آن جهت كه صرفا حكم و ايقاع نسبت است تصديق خواهد بود .
بنابراين ، اصل تصور كه حصول صورتى از شىء خارجى در ذهن است مقيد و مشروط به اقتران حكم و عدم مقارنت با
هامش
( 16 ) در پاورقى پيشين گفته شد كه حقيقت تصور و تصديق به دو اعتبار تحليلى عقلانى تجزيه و تحليل مىشود . در اعتبار اول اسناد و ارتباط وجودى آنها به مبدأ فاعلى است كه حقيقت تصور و تصديق جز وجود محض و اضافهء اشراقيه نيست و در اعتبار دوم اسناد و ارتباط همان حقيقت وجود به ماهيت است و آن ماهيتى است كه مخلوط و آميخته به وجود است و نام آن « ماهيت مخلوطه » و يا حقيقت مىباشد . بنابراين مراد از حقيقت تصور و تصديق هم وجود محض و هم ماهيت مخلوطه به وجود تصور و تصديق مىباشد . اما مفهوم تصور و تصديق كه به گفتهء « فيلسوف » به كليت و عموميت موصوف است و از هرگونه وجود مخفى است ؛ از جمله « معقولات ثانيه » به اصطلاح منطق است ؛ و مانند ساير مفاهيم كليه كه مورد بحث منطقيون واقع مىشوند ، عروض و اتصافشان در ذهن است .