تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
اصل آن مطالبى كه او در پاسخ اصل اشكال ذكر كرده است كه : « ممكن است چيزى كه موصوف به عدم حكم است جزء معنى تصديق واقع گردد . » از نظر ما پذيرفته نمىباشد . زيرا تصورات ثلاثه ساده كه قسيم و هم‌بخش تصديق است اصلا در مفهوم تصديق معتبر نيست . تنها چيزىكه در مفهوم تصديق اعتبار دارد جنس و فصل اين نوع دانستن است نه هيچ‌يك از افراد قسيم آن‌كه عبارت است از تصورات سه‌گانه ساده . به‌همان نحو كه در ماهيت انسان تنها چيزىكه دخالت ماهوى دارد جنس و فصل او است كه عبارت است از حيوان و ناطق و هيچ‌كدام از اعضاء او همچون دست و سر و پا هيچ‌گونه نقش عضويتى در تركيب ماهوى انسان ندارد هرچند هم كه وجود انسان خارجا تركيبى از اين‌گونه اعضاء و اجزائى است كه هيچ‌كدام نه حيوان است و نه ناطق است . با اين‌كه در فلسفه اين نكته به ثبوت رسيده است كه اجزاء وجود هر شىء از ماهيت آن شىء خارج مىباشد ، و دخالتى در تركيب ماهوى آن شىء ندارد ، شگفت‌آور اين است كه اين « علامه » با اينكه از فنون منطق و حكمت بىبهره نيست اين نكتهء آموزنده را فراموش كرده كه اجزاء هستى شىء نمىتواند دخالت و اعتبارى در تشكل ماهيت آن شىء را داشته باشد بلكه ، بايد اين اجزاء حتما خارج از ذات و ماهيت اشياء قرار گيرد . و هنگامىكه معلوم گرديد كه در هيچ شرائطى نمىتوان اجزاء هستى يك ماهيتى را در عداد عناصر تركيبى ماهوى آن ماهيت قرار داد ، آنگاه عدم مداخله و اعتبار نقيض آن ماهيت در تركيب ماهوى
هامش
- ذهنى بيش نيست ضرورتا مشتمل بر يك محيط و يك مركز است كه بىشك با يكديگر تناقض منطقى دارند . و در هرحال اين تئورى « تركيب متضاد » را هم كه « فيلسوف » در اينجا در اناتومى و « تجوهر » تصديق نشان مىدهد همتا و قابل مقايسه با تئورى « اصل تضاد » هگليسم است كه وى در منطق دياليكتيك خود پيشنهاد كرده منتها با اين تفاوت كه « هگل » اينچنين تصور كرده كه با روش خود روشهاى سنتى منطق ارسطوئى را بكنار گذاشته ، درحالىكه « فيلسوف » اين نظريه خود را بهيچ‌وجه تناقض قواعد منطقى نمىداند و شايد همين نظريه را هم يكى از فروع و گسترشهاى همان منطقى به حساب مىآورد كه از ريشه‌هاى منطق ارسطوئى در ذهن سرشار او نقش گرفته است .
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 96 | مهدى حائرى يزدى