فصل هشتم در ذكر محبّت بارى تعالى به خلق و كيفيّت آن
بدان كه شواهد نقليّه از آيات و اخبار براى اثبات اين مدّعا از حصر بيرون است . از آن جمله در كلام مجيد وارد شده است كه :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
( مائده ، 59 ) ، و ايضا فرموده است كه :
يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
( بقره ، 222 ) ، و ايضا فرموده است كه :
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
، ( صف ، 4 ) . و از جناب ختمى مآب عليه و آله السلام مروى است كه : « إذا أحبّ اللّه عبدا لم يضرّه ذنب » ، و در جاى ديگر غفران را مرتّب بر محبّت فرموده است كه :
إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ
( آل عمران ، 31 ) ، تا آخر .
و از احاديث قدسيّه است كه : « لا يزال العبد يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى احبّه . فاذا أحببته » ، « 1 » الحديث . و در حديث ديگر وارد شده است كه : « إنّ اللّه ليحبّ العبد حتّى يبلغ من حبّه له أن يقول له اعمل ما شئت فقد غفرت لك » .
و آنچه به لفظ محبّت در احاديث مرويه به طريق اهل بيت صلوات اللّه عليهم اجمعين وارد شده است كه از حصر بيرون است . و براى شاهد بر اين مدّعا همين قدر كافى است كه جناب مقدّس نبوى صلّى اللّه عليه و آله به حبيب اللّه مسمّى گرديده است .
و پيش از اين معلوم گرديد كه محبّت بنده به بارى تعالى بر سبيل حقيقت است و چنان نيست كه بر سبيل مجاز بر امتثال اوامر و اجتناب نواهى اطلاق شده باشد ، چنان كه جمعى از متكلّمين كه زمخشرى از ايشان است فهميدهاند . زيرا كه مبيّن شد كه محبّت و آنچه مرادف آن است عبارت است از ابتهاج به چيزى موافق ، خواه موافقتش عقلى باشد يا حسّى و خواه حقيقى باشد يا مظنون ، و مبيّن شد كه بارى تعالى از هر جميل اجمل است ، پس همچنين دوستى حقّ تعالى بندگانش را بر حقيقت خواهد بود ، نه آنكه مجاز باشد از ايصال ثواب به ازاء طاعات چنان كه آن طايفه گمان كردهاند ، بلكه بالاتر از اين است .
اين قدر هست كه اطلاق اسامى بر بارى تعالى و بر ديگران به يك معنى و در يك درجه نيست حتّى آنكه اسم وجود كه اعمّ همهء اشياء است شامل واجب و ممكن بر يك نهج نيست ، بلكه وجودات ما سوى اللّه اظلال و اشباح وجود حقّند كه از آن حكايت مىكنند . و با
هامش
( 1 ) . صدوق ، التوحيد ، ص 400 .