تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
در قول حقّ تعالى است كه :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
( بقره ، 258 ) مترجم گويد كه مصنّف قدّس سرّه در كتاب اسفار بعد از ايراد اين دليل گفته است كه : « كمال اين طريقه به آن مسأله‌اى است كه ما آن را تحقيق نموده‌ايم و محكم گردانيده‌ايم ، و آن اثبات حركت جوهريّه است در جميع طبايع جسمانيّه ، خواه فلكى و خواه عنصرى . پس چنان كه افول و دثور به اين اجسام به حسب صفات و هيئات و اوضاع و غير آنها لاحق مىگردد ، همچنين به حسب جوهر و ذات نيز لازم آنهاست . پس محوّل و مبقى ذوات آنها بر سبيل تجدّد امثال آن كس خواهد بود كه نه جسم است و نه جسمانى . و بر اين معنى حمل كرده مىشود حكايت خليل عليه السلام در آن وقت كه در افول كواكب و غير آن نظر نمود و تجدّد جواهر و ذوات آنها را در هر آنى ديد با آنكه بقاء ملكوت آنها را در نزد حقّ تعالى ديده بود ، چنان كه فرموده است :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
( انعام ، 75 ) . پس از اين عالم به سبب دثور و زوالش به عالم ربوبى سفر نموده فرمود :
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي
، تا آخر آيه ( انعام ، 78 ) . » . و طبيعيّين را در اثبات اين مطلب مسلكى ديگر هست كه مبتنى است بر معرفت نفس انسانيّه ، و آن مسلكى است بسيار نيكو . و تقريرش اين است كه نفس مجرّد است از مادّه و حادث است با حدوث بدن ، زيرا كه تمايز نفوس پس از ابدان ممتنع است و تناسخ محال است ، به جهت مطابق نبودن مبدأ آنها با منتهاى آنها . چنان كه بيانش خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى . پس نفس ممكن محتاج به سببى خواهد بود كه آن را موجود گرداند . و اين سبب مرجّح ، جسم من حيث هو جسم نمىتواند بود ، و الّا بايد كه از جميع اجسام اين سببيّت آيد ، زيرا كه همه در معنى جسميّت اشتراك دارند ، و بالبديهه از همه اين سببيّت نمىآيد ؛ و نمىتواند بود كه اين سبب قوّهء جسمانيّه باشد ، خواه آن قوّه نفسى ديگر يا صورت طبيعيّه باشد ، زيرا كه در نزد ايشان مقرّر است كه جسمانيّات در چيزى تأثير مىتوانند كرد كه علاقهء وضعيّه و نسبت جسميّه با مادّهء آن چيز حاصل نموده باشند ، چنان كه قوّهء نار چيزى را گرم مىتواند كرد كه ملاقى جسمش يا قريب به او باشد . و شمس چيزى را نورانى مىگرداند كه در مقابلش يا در حكم مقابلش باشد . و نار در چيزى كه از او دور باشد