تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
مىشود و اتّصالش به نفس شديدتر مىگردد و اتّحاد در ميانه قويتر مىشود تا آنكه به وجود عقلى رسيد يك چيز مىشوند بدون هيچ مغايرت . و چنان نيست كه مردم گمان كرده‌اند كه نفس در وقت تبدّل وجود دنيوى به اخروى از بدن منسلخ مىگردد ، مانند عريانى كه جامه‌اش را بيندازد . و سبب اين گمان آن است كه چنين پنداشته‌اند كه تدبير و تصرّف نفس در اين بدن دنيوى تدبير ذاتى و تصرّف اوّلى است . و حال آنكه چنين نيست ، بلكه اين جثّهء ميّته خارج از موضوع تدبير و تصرّف است و به منزلهء ثفل و دردى است كه فعل طبيعت آن را دفع مىكند ، مانند أوساخ ، يا مانند شعر و قرن و ظلف از امورى كه طبيعت آنها را حاصل مىكند خارج از ذات خود ، به جهت اغراض خارجيّه ، مانند آنكه انسان خانه مىسازد نه براى اصل وجود ، بلكه براى دفع حرّ و برد ، و ساير امورى كه بدون آنها تعيّش ممكن نيست . و بدن حقيقى آن است كه سريان نور حسّ و حيات در آن بالذّات باشد نه بالعرض ، و نسبت آن بدن به نفس مثل نسبت ضوء است به شمس . و اگر سرايت قوّهء حيات در اين بدن بالذّات مىبود مطروح و منبوذ نمىماند ، مانند سرايى كه خراب شود و صاحبش از آن ارتحال نمايد . و بالجمله حال نفس در مراتب تجرّد ، مانند حال مدرك خارجى است كه محسوس و متخيّل و معقول گردد . چنان كه در اين مقام مىگويند كه ادراك به نوعى از تجريد است ، و تفاوت مراتب ادراك به حسب مراتب تجريدات است . و معنىاش اين نيست كه بعضى صفات مدرك را اسقاط نمايند و بعضى را باقى گذارند ، بلكه مراد تبديل وجود ادنى و انقص است به وجود اعلى و اشرف ؛ همچنين تجرّد انسان و انتقال از دنيا به آخرت ، به تبديل نشأهء اولى است به نشأهء اخرى ؛ و همچنين نفس [ 515 ] هرگاه كامل گردد و عقل بالفعل شود ، چنان نيست كه بعضى قواى آن مانند حسّاسه از آن سلب شود ، و عاقله باقى بماند ، بلكه به قدرى كه ذاتش كامل و مرتفع مىگردد ، ساير قوى نيز با آن كامل مىگردند . اين قدر هست كه هر قدر چيزى در وجود مرتفع مىشود تفرقه و كثرت در آن كمتر و ضعيفتر مىگردد ، و وحدت و جمعيّت در آن شديدتر و قويتر مىشود . « 1 » تمّ الكتاب بالخير
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 9 ، ص 94 - 100 .