تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
صورت عقليّه به حسب وجود نيست ، زيرا كه واحد عقلى صاحب معانى كثيرهء متخالفة المفهومى مىباشد با اتّحاد در وجود . و پيش از اين مذكور شده است كه هر چيز به حسب جبلّت متوجّه به جانب كمال است . پس مىگوييم : كه از جملهء اكوان طبيعيّه ، انسان مختصّ است به آنكه واحد شخصى از نوع آن گاهى ترقّى مىكند از مراتب أدنى به سوى أعلى با انخفاض هويّت شخصيّهء مستمرهء بر نعت اتّصال . و ساير طبايع نوعيّه بر اين منهاج نيستند ، زيرا كه مادّهء حاملهء صورت آنها از آن صورت جدا شده به صورتى ديگر مىپيوندد . پس در توجّهات طبيعيّه هويّت شخصيّهء آنها باقى نمىماند ، بلكه طبيعت نوعيّه نيز باقى نمىماند ، به خلاف شخص كسانى ، كه براى آن اكوان متعدّد مىباشد ، بعضى طبيعى و بعضى نفسانى و بعضى عقلى . و براى هر يك از اين اكوان نيز مراتب غير متناهيه به حسب وهم و فرض هست ، نه به حسب انفصال خارجى . و مادام كه استيفاى جميع مراتب واقعه در نشأهء اولى نكند به نشأهء ثانيه منتقل نمىتواند شد ، و همچنين از ثانيه به ثالثه . پس انسان از مبدأ طفوليّت تا وقت أشدّ صورى ، انسان بشرى طبيعى است و اين انسان اوّلى است ، و بتدريج در اين وجود حركت مىكند و صاف و لطيف مىگردد تا آنكه كونى ديگر كه نفسانى است براى او حاصل مىشود . و اين انسان ثانى است ، و براى اوست اعضاى نفسانى كه در اين وجود محتاج به مواضع متفرّقه نيستند ، چنان كه در مرتبهء اوّل بودند ، زيرا كه جمعيّت در وجود نفسانى شديدتر است از وجود طبيعى ، و جميع حواسّ ادراك در اين وجود حسّ واحد مشترك شده‌اند . و همچنين قواى تحريكيّه كه در اين عالم بعضى در قلب است و بعضى در دماغ و بعضى در كبد و بعضى در انثيين در عالم نفسانى با هم مجتمع‌اند . پس چون از وجود نفسانى به وجود عقلى منتقل گرديد و عقل بالفعل شد - و كم است كسى كه براى او اين انتقال حاصل گردد - به حسب آن وجود انسان عقلى خواهد بود ، و براى او خواهد بود اعضاء عقليّه ، به نحوى كه پيش از اين به آن اشاره شد . و ببايد دانست كه انسان در اين [ 514 ] عالم مجموع نفس و بدن است . و اين دو با اختلاف در منزلت به يك وجود موجودند ، به نحوى كه گويا يك چيزند صاحب دو طرف كه يكى از طرفين متبدّل و داثر و فانى است ، و آن به منزلهء فرع است ، و طرفى ديگر ثابت و باقى است ، و آن اصل است . به هر قدر كه نفس در وجود كامل مىگردد بدن اصفى و الطف