مردم آنرا صيد نمايند و خشك ساخته در وقت پنبه برسد و از آن جامه بافته و نبات و صوف نيز سازند نبات آن كمياب و آن را نبات سمكى خوانند .
ايضا در بحر سمكيست بدرازى بيست ذرع و در شكمش هزار بيضه افزون باشد پشتش تنك بود گويند بچه را شير دهد و مانند حيوانات خشكى پرورش نمايد و شيرش مثل شير گاو حلاوت دهد .
ايضا در بحر فرنگ ماهىايست برنگ پلنگ و لبش با دندانها و استخوانها ظاهر هريك در طول دو ذرع ، دو سر دارد بدرازاى ده ذرع بر هرچه آيد پاره نمايد كشتىورزان را از آن خطر باشد .
وجه دويم چون فيل جادو و موجه بصورهاى گوناگون جانداران دريائى
در كتب سير مسطور است كه در بحر آدمى مىباشد كه در همهء اعضاء به انسان شباهت دارد الا آنكه دم دارد بر كفل در جثه مثال آدميان كوتاه از ديدن ايشان دريانشينان را خرمى حاصل شود چرا كه از ظهور ايشان دريا آرام گيرد .
در غرايب نقل آوردهاند
كه روزى شخصى بر لب چشمه طايفه در كمال وجاهت خفته بود و شب را در سر آنچشمه توقف نموده چون شب مهتاب بود جمعى از آن چشمه از زنان برآمدند و در جلوهء مهتاب ببازى مشغول شدند .
دخترى از آن قوم بر سر آن جوان خفته كه رويش با ماه برابرى ميكرد رفت و بيكديدن واله و شيفته آنجوان گرديد او را از خواب بيدار ساخته مشغول گردانيد هر شب از آن بحر بيرون آمده و پاى در هامون