تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
قاصدى نزد سلطان ابراهيم كه از نژاد سلطان محمود غزنوى بود فرستاد چون قاصد وارد محفل سلطان ابراهيم شد ديد كه در پيش سلطان مجمر زرين پر آتش نهاده قاصد تعجب نمود سلطان دريافت كرده قدرى كفچه برداشت و در دست قاصد نهاد چون ديد نميسوزد گفت نام اين آتش چيست سلطان گفت گوهر شبچراغ تكه‌اى از آن را بقاصد بخشيد و قدرى بسوغات نزد سلطان ملكشاه فرستاد .

در روضة الصفا آورده‌اند

در حينيكه چنگيز خان را تموچين ميخواندند و در اوانى كه چنگيز خان بر تخت سلطنت قرار گرفت از همسران گوى سبقت ربود در آنزمان عابد مشهور به بت تنكرى يعنى پرستندهء معبود مدتها در جبال بسر ميبرد و از صحبتش فيض بمردم نميرسيد به مجرد شنيدن جلوس تموچين بدون طلب ببارگاه سلطنت درآمد تموچين آن را بفال نيكو گرفت و عابد را بر تخت نشانيده به خدمت بايستاد عابد گفت بيت
از اين پس تو خود را تموچين مخوان * نهاديم نام تو چنگيز خان بود شاه شاهان بتركى زبان * از آنرو نهاديم چنگيز خان
از آن روز به چنگيز خان مشهور شد .

در اكبرنامه آورده‌اند

كه در ابتدا لفظ تركمان نبود چون فرزندان اغوزحان قراخان بن مغل خان بسيار شدند و اولاد اينها بيست و چهار شعبه گشت تركمانان از نسل اينانند چون آنها بايران درآمدند و توالد و تناسل در
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 243 | احمد اديب پيشاورى