آن آب در فصل بهار مثل جلاب باشد خاص و عام آن مرزوبوم در بهار جمع شده از آن آب سه روز بخورند به مجرد آشاميدن دفع فضلات مىشود و طبيعت آشامندگان از اخلاط پاك مىشود و طرفه اينكه اگر آب را بخورند از بالا كار مينمايد و الا استعمال نمايند از مخرج استعمال كار نمايد و الا نفخى در شكم پيدا مىشود كه بيم مرگ باشد
ايضا در سرحد غور چشمهايست كه آن را چشمهء بانگ نماز مينامند و آن مكانرا بسيار متبرك دانند آب آن چشمه هميشه برجاست چون كسى بر سر آن چشمه آمده اذان گويد آبش در حركت آمده قدرى راه برود و باز بايستد
ايضا در غور چشمهايست و روز معين دارد مردم آنمرزوبوم تمام جمعشده هنگام شب بر سر آنچشمه روند و هريك نشانى بر تير خود بسته در آنمكان اندازد خود بمقام و مكانى كه دارند مراجعت نمايند چون صبح شود آنها به همان مكان آمده تير خود را بردارند اگر مقصودش حاصل شود بر سر تير رأس مرغ يا جانورى باشد البته مقصود آنشخص برآيد و الا در عقدهء تعويق بماند تيرش خالى افتاده باشد
ايضا در آبخسرو از مضافات شهرورد و در صحنسراى آنجا چشمه ايست چون درياى خورد عميق و كسى بسعى جد و جهد بقعرش نرسيده دو جوى بزرگ مساوى چهار آسيا گرداب از آن جارى مىشود چون آن را بند نمايند آبش كم نشود چون آن را مفتوح نمايند آبش زياد نشود
ايضا در موضعى از مضافات شيروان درهايست كلان و چشمهايست آبروان در نهايت حرارت و گرمى كه بخارش چون شعلهء آتش سوزندهء اشياء است و به قدر يك تير پرتاب راه جريان يافته در منافذ احجار غايب شود و بعد ظاهر مىشود آب سرد در نهايت خوشگوارى و خنكى كه خورندهء
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١١٣