ايضا در نهاوند چشمهايست مانند اين و در سال يك بار به جوش مىآيد كفاف مردم آن سرزمين گردد .
ايضا كوهيست در زمين سند بلند و فراز آن چشمهايست ارجمند كه چون كشاورزان آنولايت را به آب احتياج افتد بهيئت اجتماعى بپاى آنكوه رفته بآواز بلند آب طلبند آب از آن چشمه بيرون آمده جارى شود چون كفاف زراعت بكند بآواز بلند بگويند آب كافيست ساكن شود .
ايضا در آنمقام چشمهايست از آن عجيبتر در همان كوه كه هرگاه زارعين را به آب احتياج افتد در پاى آن كوه بلند آواز نمايند كه كشت ما ميسوزد از آنچشمه آب در جوشد و پائين آمده مزارع را شاداب نمايد بعد از آن زارع كه حاصل خود را سيرآب نمايد پا به زمين زده گويد كافيست آب در حال بايستد .
ايضا در نواحى سلامطه دو چشمهايست در جوش و خروش هر رشاشه كه در آن افتد از قدرت الهى در حال خرگوش و خرچنگ شود .
ايضا در مرمر چشمهايست كه تا در چشمه است آب است و چون از چشمه دور شود سنگ گردد و عجيبتر از آن اينكه در روز سنگ سفيد شود و در شب سنگ سياه .
در غرائب الدنيا آمده است
كه چشمهايست در طالقيه كه عرض و طول آن دورادور دو فرسنگ تخمين كردهاند و اين چشمه منبع ماهى و مرغابى است و آدم آبى هم دارد و در شبهاى مهتاب از آب بيرون آمده در سر آن چشمه ببازى مشغول شوند . و اگر كسى قصد آنها نمايد گريخته خود را در آب اندازند و عجب