چنين است و چون بيان كرده شد كه سياهى و ازرقى و زردى و سبزى در چشم ناپسنديده است لازم آيد كه بهترين چشمها اشهل باشد كه آن را بپارسى ميش چشم گويند زيرا كه اينرنگ ميانه جمله رنگها است .
و نيز چشم شير كه پادشاه وحوش است و چشم عقاب كه پادشاه طيور است چنين است .
و اگر در پلك چشم شكستگى و پيچيدگى باشد دليل بود بر نادانى و مكر و حيله و جنگ و اهل عرب صفت كنند اينچشمرا ببيمارى و در چشم زنان اينصفت را بسيار لطيف شمرند .
و بعضى گفتهاند اينصفت دليل است بر نرمى ماده طبيعى كه بزنان مشابهت دارد و اينصفت زنان را سبب غنج و دلال است .
اگر سر بينى باريك باشد دليل بود بر سبكبارى و دوست داشتن جنگ و خصومت و اينمعنيرا از سگ اعتبار كردهاند .
و اگر سر بينى بزرگ و پر گوشت باشد دليل بود بر كمى فهم و اينرا اعتبار از گاو گرفتهاند .
و اگر سوراخ بينى فراخبود دليل قوت خشم بود زيرا كه بينى مردم خشمگين چنين بود .
و اگر بلند بينى و سطبر باشد دليل قلت فهم و نقصان دين بود و اينرا اعتبار از خوك گرفته .
و اگر بينى از آنجا كه به پيشانى پيوسته است چون كمانچه درآمده است دليل بود بر وقاحت و ستيزه كارى و اين اعتبار از كلاغ گرفتهاند ليكن آنكس كه بينى وى بدين شكل بود بزرگ نفس و بلند همت باشد .
اگر دهن فراخ باشد دليل بود بر حرص و آزاز بهر آنكه فراخى راهگذر شراب و طعام از قوت حرارت بود و نيز دهن شير فراخست .
اگر لبها سطبر باشد دليل بود بر حماقت و جلادت خصوصا كه با سطبرى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٧٦