تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
جهانيان غلبه كردند و ضحاك را كه برادرزاده ايشان بود به زمين بابل و فارس فرستادند ، ضحاك چون بپارس آمد جمشيد را قهر كرد و آنجا بر تخت نشست و بر تمامت ايران زمين مستولى شد ، و مدت هزار سال پادشاهى كرد تا خلق از ستم و جور او بستوه آمدند . آخر الأمر از ميان دو كتف او به شكل مار چيزى برآمد و درد آن بجز مغز سر آدمى ساكن نميشد هر روز از براى او يكيرا ميكشتند تا خلقى بسيار كشته شدند و مردم از آن بستوه آمدند ناگاه آهنگرى كاوه نام از اصفهان كه دو پسر او را كشته بودند پوستى را كه آهنگران بر پيش خود بندند بر سر چوبى كرد و ضحاك را دشنام داد خلقى بسيار بر دور او جمعشدند و روى بضحاك نهادند ، ضحاك از ايشان بگريخت ايشان افريدون را طلب كردند و بر تخت نشاندند و بعد از آن ضحاك را بدست آوردند و هلاك كردند . ششم افريدون و او از اسباط جمشيد بود پدران او از ضحاك گريخته با شبانان بسر ميبردند ، چون ضحاك كشته شد فريدون بر تخت سلطنت متمكن گشت و كاوه آهنگر را مال و نعمت بسيار بخشيد و آن پوست را مرصع گردانيد و درفش كاوياني لقب نهاد ، و قصد عاديان كرد و ايشانرا متفرق گردانيد ، و بر مملكت ايشان مستولى شد ، و بيشتر معموره عالم را بگشود . و او را سه پسر بودند سلم ، و تور ، و ايرج ، چون اثر ضعف و پيرى بر او ظاهر شد مملكت را بر ايشان قسمت كرد ، روم و مغرب را بسلم داد و تركستان و چين را بتور ، و عراق و خراسان و پارس كه تختگاه بود بايرج داد ، كه كوچكترين پسران بود ، تور و سلم را حسد بر آنداشت كه با هم اتفاق كردند و به قصد ايرج لشكر كشيدند ، چون بنزديك فارس رسيدند ، ايرج را طلبداشتند ، ايرج بنابر آنكه از ايشان كوچكتر بود بيگمان از آنكه قصد او كنند بديدن ايشان رفت ، چون بديشان رسيد گفتند : پدر ما را بفريفتى تا تخت و بهترين مملكت را به تو داد و هر يكيرا از ما به طرفى فرستاد ، او گفت : هرگز من اين درخواست نكردم و هوس پادشاهى