تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
چنان كه آلحسن عندك و آيمن اللّه . و ابتدا تلفظ است به اول حرف از كلمهء پس اگر اول كلمه متحرك باشد در ابتداء به دو احتياج به غير نباشد و اگر ساكن باشد ابتدا بدان صورت نبندد و بناچار همزه وصل بيارند همچو اسم و ابن و اضرب و انصر و همزه وصلرا در همه مواضع حركت بكسر دهند مگر آنجا كه بعد از آن ضمه اصلى باشد همچو انصر و اغزى كه در اينجا مضموم كنند تا ثقل لازم نيايد ، و مگر در لام تعريف همچو الرّجل و ايمن كه در اين صور جهت كثرت استعمال مفتوح كنند و همزه وصل در درج بيفتد بنابر عدم احتياج به دو . و وقف - قطع كلمه‌اى است از ما بعد او و محل وقف متفاوتست و بحسب استقراء بيازده وجه آمده 1 - اسكان مجرد 2 - اختلاس و آن عبارتست از آنكه حركت خفيه بيارند تنبيه بر آنكه آن حركت وصل مطلوبست و اين در مفتوح اندك باشد جهة خفت فتح 3 - اشمام و آن عبارتست از آنكه ضم شفتين كنند بعد از اسكان كه تنبيه به حركت وصل مطلوبست و اشمام را غير بصير در نيابد و آن صورت نبندد الا در مضموم 4 - ابدال الف و آن در منصوب منون باشد و در اذا چه صورت او شبيه صورت منون است و در اضربن 5 - ابدال تاء تانيث در اسم بها همچو در باصره و رحمه يقول اكثر 6 - زيادتى الف همچو در انا 7 - الحاق هاء ساكنه همچو در ره و قه « 1 » 8 - اثبات واو يا يا همچو زيد يغزو و يرمى و حذف واو و يا چون در فواصل يا قوافى افتد 9 - ابدال همزه همچو هذا الكلو « 2 » و الخبو و البطو 10 - تضعيف همچو جعفر 11 - نقل حركت همچو بكر و خبؤ « 3 » .
هامش
( 1 ) ره بمعنى بين و قه نگهدار ( 2 ) الكلو وقف بر الكلاء يعنى گياه و الخبء به سكون با بمعنى پنهانى و البطوء به سكون طاء بمعنى كندى كه در وقف ضمه همزه نقل بما قبل مىشود و خود مبدل بواو ( 3 ) و در جر گويند مررت ببكر و خبى بكسر كاف و باء و در نصب الخبا بفتح باء گويند و نگويند رايت بكر بفتح كاف