كند بر نسبت او ، با مجرد از او ، همچو بغدادى و كوفى و قياس آنست كه ار منسوب اليه تاء تانيث را حذف كنند تا در حشو نيفتد يا چون نسبت بمؤنثى كنند دو تا جمع نشود ، و همچنين علامت تثنيه و جمع را حذف كنند مگر وقتى كه علم باشد و اعراب او به حركت داده باشند همچو قنسرين كه اينجا اگر خواهند حذف كنند گويند قنسرى و اگر خواهند كه اثبات كنند گويند قنسرينى و اگر اسم ثلاثى مكسور الاوسط باشد همچو نمر كسر را بفتح بدل كنند و بحسب اختلاف ابنيه احكامى چند از حذف و اثبات و تغيير عارض شود .
واحد - كلمهاى است دال بر يك چيز خالى از علامات لفظى و تقديرى همچو رجل و فرس و دار و علم و مانند آن و تمرة ازين تعريف خارج نشود چه او در اصل با تا بوده .
و مثنى كلمهاى است كه در آخر او الفى يا يائى كه ما قبل او مفتوح باشد با نون مكسوره زيادت كرده باشند همچو مسلمان و مسلمين .
و جمع - كلمهاى است كه در آخر او واوى و يا يائى كه ما قبل او مكسور باشد با نون مفتوحه زيادت كرده باشند يا الف و تا در او افزوده همچو مسلمون و مسلمين و مسلمات و اين قسم را جمع سلامت و مصحح خوانند ، يا از صيغت مفرد به زيادت يا نقصان حرف يا تغيير حركت لفظا يا تقديرا بگردانيده باشند همچو رجال و حمر و اسد و فلك و هجان و اين قسم را جمع تكسير خوانند و تعداد صيغ در اين مقام تعذرى دارد . و جمع سلامت را با چهار صيغت از جمع تكسير كه افعل است .
افعال و افعلة و فعلة جمع قلت خوانند و بقيه صيغ را از جموع جمع كثرت التقاء ساكنين جمع شدن دو ساكنست و آن را در لغت عرب روا نداشتهاند الا در وقف مطلقا و در مدغمى كه پيش از آن از حروف لين باشد همچو و لا الضالين يا در جائى كه بناى آن از براى عدم تركيب باشد همچو عين سين قاف ( در حمعسق ) يا در جائى كه همزه استفهام در سر همزه وصل رود كه آنجا همزه وصلرا با الف كنند تا استخبار بخبر ملتبس نشود
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٥١