شود همچو ماضى و مستقبل و امر و نهى و اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه و افعل تفضيل و مصدر و اسم مكان و زمان و مصغر و منسوب و واحد و تثنيه و جمع و التقاى ساكنين و ابتدا و وقف . دوم از براى آنكه خواهند توسعى در عبارات حاصل شود و بنابرين چند حال پديد آيد همچو مقصور و ممدود و ذوى الزوايد . سيم از براى آنكه خواهند مجانستى حاصل شود همچو در امالت . چهارم از براى آنكه خواهند ثقل كمتر شود همچو اعلال و ابدال و ادغام و حذف و تخفيف همزه ، بهر يكى اشارتى شود انشاء اللّه تعالى .
ماضى فعليست كه دلالت كند بر زمان پيش از زمان حاضر به صيغت خود و او پيوسته مفتوح الاخر باشد لفظا يا تقديرا مگر وقتى كه ضماير مرفوعه غير الف تثنيه به دو پيوندد كه آنوقت آخر او مضموم باشد يا ساكن و از براى تثنيه الفى زياده كنند همچو نصرا ، و از براى جمع مذكر غايب واو همچو نصروا ، از براى مؤنث غايبه تاء تانيث ساكنه همچو نصرت ، و در تثنيه او با تاء الفى زياد كنند همچو نصرتا ، و از براى جمع مؤنث غايبه نون همچو نصرن و لام الفعل را ساكن كنند تا چهار حرف متحرك متوالى از يك كلمه لازم نيايد ، چون ضمير فاعل همچو جزو فعلست ، و از براى مذكر مخاطب تاء خطاب زياده كنند همچو نصرت ، و از براى تثنيه او بعد از تا ميم و الف همچو نصرتما و از براى جمع او بعد از تا ميم و واو ليكن جهت تخفيف واو را حذف كنند و گويند نصرتم ، و از براى مؤنث مخاطبه تا را مكسور كنند همچو نصرت و تثنيه او همچو تثنيه مذكر باشد ، و از براى جمع او بعد از تا و ميم ، نون ضمير جمع زياده كنند و ميم را بنون بدل كنند و نون را در نون ادغام كنند و گويند نصرتن و از براى متكلم تنها تا زياده كنند و جهت فرق تا را مضموم كنند و گويند نصرت ، و از براى متكلم با غير ، نون و الف زياده كنند و گويند نصرنا و اگر مبنى از براى مفعول باشد اول او را مضموم كنند و ما قبل آخر مكسور همچو نصر و اكرم و استخرج .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٤