( در بيان رؤيت هلال )
مُحِّرَم زر است و صَفَر آينه * رَبيع نخست آب و ديگر غَنم
جُمادى نخستين بسيم سفيد * جُمادى دگر بر كس مُحتَرم
رَجَب مُصحَف و ماه شَعبان به گُل * مه روزه تيغ جهاندار جم
بشَوّال سبزه بذى قَعده طِفل * به ذى حِجّة ديدار زيبا صنم
( در كواكب سبعه سيّاره در لغت فارسى )
كواكب مه و تير و ناهيد ميدان * چه خورشيد و بهرام و برجيس و كيوان
( در اسامى سالهاى تركيّه )
سيچقان و او دو پارس و توشقان و لوى پس * ئيلان و يونت و قوى است نامهاى سال
پيچى و پس تخاقوى وايت است بعد از ان * تنگو ز دان تو اى پسر صاحب كمال