در بيان فلزّات « 1 »
ز روى جُثِّه و هفتاد يك درم سيماب * چل و شش است از ارزيز سى و هشت شمار
ذَهَب صد است سُرُب پنجه و نه آهن چل * برنج و مس چهل و پنج نُقرَه پنجه و چار
* * *
در بيان اوزان فلزّات به حساب جمل
ايكه شد خورشيد رخسارت به خوبى رشك ماه * در پناه سايهء زلف تو مه را تَكيهگاه
فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات * خيز در بَحرِ رَمَل اين قِطعَه برخوان صُبحگاه
نُه فِلّزِ مُستَوِّى الحَجم را چون بركشى * اختلاف وَزن دارد هر يكى بىاشتباه
زر لَكن زَيبَق الم اسرُب دَهن ارزيز حِل * فِضّه نِد آهن يكى مِسّ و شَبَه مه صُفر ماه « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) ن - ل : اوزان فلّزات
( 2 ) ن - ل : مه روى ماه