فى بحر التّقارب
ايا عارضَت رَشك خورشيد و ماه * گرت در تَقارُب بود اشتباه
فَعُولُن فَعُولُن فَعُولُن فَعُول * بخوانش درين وزن هر صبحگاه
ثَمَر ميوه حَبّ دانه و تِبن كاه * طَريق و سَبيل و صِراطَست راه
صَبّى كودك و شَيخ خواجه نَفسَ * دم و جُند جَيش است و عَسكَر سپاه
عَرَض خواسته طارِف و تالِدش * نوش با كُهن دان و فاسِد تباه
غَد و امس عَكسند فردا و دِى * چو ابيَض سفيد است و اسوَد سياه
غداة و مَسا بامداد است و شام * عِشا وقت خفتن قَلنَسو كلاه
ذَنُوبست و غَربست و سَجلست دَلو * رَكِىّ جُبّ و بِئر و قَليب است چاه