حِجى حِجر و لُبّ عَقل و نُهيَه خرد * خَطا جُرم و ذَنبست و عِصيان گناه
حَطَب هيزمست و ضِرام و حَصَب * فروزينه عُشب و كَلا دان گياه
مَناص و مَفَرّ جاى بگريختن * مَلاذ و مَعاذ است و مَلجَأ پناه
حَكَم داور و مَحكَمَه جاى او * ولى بَيِّنَه همچو شاهِد گُواه
ذِهاب و مَجِئ رفتن و آمدن * سِياحَت بگشتن سِباحَت شناه
* * *
في بحر الخفيف
مه موزون و آفتاب لَقا * وزن بَحرِ خَفيف جُست از ما
فاعِلاتُن مَفاعِلُن فَعَلْن * گفتم اين است دان و خوان بَملا
مِن و عَن از الى و حتَّى تا * ايَن كو كَيفَ چون ام و او يا