و گوارا شدن آن از راه كار كردن ، واجب است كه براى انگيزش به كار و دست يافتن به فوايد و نتايج مثبت و ثمربخش آن ، مقياسى قاطع به شمار آيد . پس لذّت بردن حقيقى از زندگى براى انسان از راه كار و كوشش حاصل مىشود ، نه از طريق بيكارى و عاطل و باطل بودن ، چنان كه برخى از تنبلان و بيكارگان چنان تصوّر مىكنند .
و اين امر در ساختن فرد و اجتماع بسيار مهمّ است ، و پيشرفت هر ملت وابسته به آن است ، بنا بر اين لازم است كه براى آن برنامه ريزى شود ، و آموختن و وارد كردن آن را در ذهن همه ، در برنامه هاى تعليمى و تربيتى نوجوانان بگنجانند ، تا چنان شود كه آنان دوستدار كار بار آيند ، و وجودشان با كار و عشق به كار كردن جوش بخورد . « 1 » آرى ، انسان تنبل و بيكاره ، ارتباط فيزيكى خود را - از لحاظ فكرى و بدنى - با جهان و آنچه در آن است قطع مىكند ، و خود را با عالم بيگانه مىيابد ، همچنين نسبت به امكانات و مواهب خويش نيز احساس بيگانگى مىكند ، از اين رو از زندگى ، به صورتى واقعى و درهم تنيده با واقعيّت انسان و زندگى او ، و هماهنگ با طبيعت خلَّاق اجتماع بشرى ، لذّتى نمىبرد .
هامش
« 1 » . البتّه در فصل آينده به اين موضوع اشاره خواهيم كرد ، كه كار بايد تقسيم گردد ، تا براى هيچ كس خسته كننده و توانفرسا نباشد .