سروسامان چه مىپرسى ز من عمرى است چون كاكل * سيهبختم ، پريشانروزگارم ، خانه بر دوشم
يارا
محمّد حنيف خان يارا تخلّص ، استاد راى آنندرام تخلّص است . منه :
تو عندليب بمان سالها در اين گلزار * كه از نواى تو هنگامهء چمن گرم است
يحيى خان افشار
نوّاب يحيى خان ، اصلش از افشار است . والدش ميرزا بابر در هندوستان آمد و تولّد خان معزّ اليه در لاهور واقع شد . در عمر بيست سالگى در ملك ايران رفته در تحصيل علوم پرداخته بعد هفت سال در هندوستان آمد و شرف ملازمت شاهزاده اعظم شاه دريافت . بعده در عهد فرّخسير پادشاه به خدمت قوش بيگى و در عصر فردوس آرامگاه به خدمت سركار و الا سرفراز شد . تا آخر عمر باوجود تعلّق خدمت پادشاهى مشغول درس طلب بود . در سنهء يكهزار و يكصد و شصت هجرى در شاهجهانآباد داعى حق را لبّيك اجابت گفت . « 1 » منه :
ز فيض رعشهء پيرى به وجد آيد « 2 » اياغ ما * به رنگ گل ز باد صبح روشن شد چراغ ما « 3 »
*
چو من به عينك چشم حباب مىبينم * بناى خانهء هستى سراب مىبينم
تمّت هذا الكتاب بعون الملك الوهّاب . تذكرة الشّعرا مسمّى به منتخب اللّطايف من تصنيف مولوى رحم على خان غفر اللّه له به تاريخ پنجم شهر صفر سنهء يكهزار و دو صد و بيست و ششم روز چهارشنبه . به پاس خاطر برخورد اين سعادت و اقبال نشان ميان مقيم الدّين و رحيم الدّين زاد اللّه عمرهما و قدرهما به خط اضعف العباد بدر الدّين شاه بن جلال الدّين ساكن قصبهء بهونكام تحرير يافت . غفر اللّه ذنوبه و لوالديه بيمنه .
هركه خواند دعا طمع دارم * زانكه من بندهء گنهكارم
هامش
مجيد نوشتهء خود به علّامه هديه داده بود و در سنهء 1147 درگذشت و در خوشاب لاهور درگذشت . مثنوى گلدستهء حسن و جهان آشوب و غير آن از وى يادگار است . از اوست :چه پرسى از سروسامان من عمرى است چون كاكل * سيهبختم ، پريشانروزگارم ، خانه بر دوشم*از بس كه سراپا ز غم عشق تو داغم * چون كاغذ آتش زده يك شهر چراغم( 1 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 410 : در لاهور در سنهء 1179 سر به عرصهء ظهور كشيد و به سردفترى دار الانشاء محمّد شاه پادشاه سرفرازى يافت تا آنكه در سنهء 1202 وداع حيات نمود .
( 2 ) . تذكره شعراى پنجاب : آمد .
( 3 ) . در تذكره شعراى پنجاب رديف « من » است .