اسماعيل جامى
شيخ اسماعيل بن شيخ احمد جامى و از بزرگان سامى بوده . « 1 »
تا تو با خويش آشنا باشى * محرم راز ما كجا باشى
من و از هرچه من « 2 » تو را باشد * گر تو « 3 » يكبارگى مرا باشى
ارشد سمرقندى
اوستاد ابو محمّد ارشد سمرقندى الاصل و مصنّف نسخهء مهر و ماه و مدّاح قدر خان و ملكشاه ، سخنور صاحب دستگاه و نيكوبيان بود . « 4 »
چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوش است چون دوست در اوست
از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست به جاى ديده يا ديده خود اوست
*
بر ياد تو بىتو اين « 5 » جهان گذران * بگذاشتم اى ماه نو از بىخبران
هامش
( 1 ) . عرفات العاشقين خطى : در روش كمال ، قدم بر قدم مرشد و مقتداى خود كه پدر بزرگوار است در نهاده بر سجادهء ارشاد و مسند مراد نشسته . او راست :تا رداى مهر تو بر دوش ماست * حلقهء احسان تو در گوش ماست
عشق تو گر بر دل ما نيش زد * نيش عشق حضرت تو نوش ماست
لحظهاى غايب نهايم از تو از آنك * مسكن تو در دل مدهوش ماست
گر ز ما باشد جهانى پرخروش * مُهر مِهرت بر دل خاموش ماست
گر شود پيدا بسوزد عالمى * آتشى كاندر دل پرجوش ماست
چشم اسماعيل احمد روشن است * زان نداى دوش كاندر گوش ماست*جماعتى كه بهصورت به عشق مىنگرند * ز حال عشق و ز احوال عشق بىخبرند
ز حالتى كه در آنى به عاشقان منگر * از آنكه زمرهء عشّاق ، زمرهء دگرند
به زير پاى درآرند تارك افلاك * جماعتى كه ره عشق او به سر سپرند
ز دست ساقى عشقش هزار شربت زهر * به ياد او بستانند و چون شكر بخورند
ز وصل او نفسى گر به من نويد دهند * هزار جان بفروشند و آن نفس بخرند
نسب به عشق نيايد درست قومى را * كه همچو طفلان دربند نسبت پدرند
تو را ز عشق ، دل و جان نثار اسماعيل * كه عاشقان رهش پاكباز و بىخطرند( 2 ) . عرفات العاشقين : من و هرچ آن من .
( 3 ) . عرفات العاشقين : كه تو . و بيت ديگر اين غزل از همانجا :درِ ما گير زين پس اسماعيل * بر درِ اين و آن چرا باشى ؟( 4 ) . لباب الالباب 2 / 176 : استاد ابو محمّد بن محمّد الرّشيدى السّمرقندى ، استاد شعراى مقدّم و پيشواى اين طبقه بوده . در علم شعر چند تصنيف ساخته و چند تأليف پرداخته . زينتنامه يكى از نتايج خاطر عاطر اوست . قطعهء زير را به مسعود سعد نوشته :خواجه مسعود سعد اگر بيند * كه مبيناد از حوادث گرد
آن نتيجه كمال شعر وزير * بفرستد به جاى راه آورد
دانم اكنون كه خواهد انديشيد * كاين شوخ و گدا و مطمح مرد
پارهء عود كديه كرد و نيافت * طمع صد طويله گوهر كرد( 5 ) . متن : اى . از لباب الالباب 2 / 180 تصحيح شد .