از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات عالم را « 1 » حل
بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل * هر بند گشوده « 2 » شد مگر بند اجل
*
زان پيش كه از جهان فرومانى فرد * آن كن كه نبايدت پشيمانى خورد
امروز بكن چو مىتوانى كارى * فردا چه كنى چو هيچ نتوانى كرد
ابو الفرج رونى
استاد عنصرى بود و عمرش از حدّ طبيعى مشهور تجاوز نمود . « 3 »
از درد فراقت ، اى به لب شكّر ناب * نى « 4 » روز مرا قرار و نى « 5 » در شب خواب
چشم و دل [ من ] ز هجرت اى درّ خوشاب * صحراى پرآتش است و درياى پرآب
فى المدح :
فرو گرفت چپ و راست بدسگال تو را * سپاه هيبت « 6 » تو چون حروف را اعراب
اسدى طوسى
اوستاد فردوسى و مدّاح محمود غزنوى است . گرشاسبنامه تصنيف نمودهء اوست . اوستاد غرّاست . « 7 » وى راست :
هامش
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 68 : گيتى را .
( 2 ) . مجمع الفصحا : گشاده .
( 3 ) . لباب الالباب 2 / 241 : مولد و منشأ او خطهء لاهور بود . در دولت سلطان رضى ابراهيم دولتها ديد و قصايد او اكثر در مدح اين پادشاه است . انورى پيوسته تتبّع سخن او مىكرد و ديوان او را همواره در نظر داشت . از اوست :جشن فرخندهء فروردين است * روز بازار گل و نسرين است
آب چون آتش عودافروز است * باد چون خاك عبيرآگين است
باغ پيراسته گلزار بهشت * گلبن آراسته حور العين است
برج ثور است مگر شاخ سمن * كه گلش را شبهپروين است*اين پند نگاه دار هموار ، اى تن * بر گرد كسى كه خصم تو هست متن
عضوى ز تو گر يار شود با دشمن * دشمن دو شمر ، تيغ دو كش ، زخم دو زن*مال دادن جز به حق اسرافدان * اينك از قرآن بخوان لا تسرفوا
از براى دين همه دنيا بده * لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوادهخدا : ابن مسعود رونى ، در مولد او اختلاف است . بعضى گويند رونه قريهاى است به نيشابور از محال خاوران و برخى گفتهاند رونه موضعى است به لاهور . ابراهيم بن مسعود و مسعود بن ابراهيم را مدح گفته است . گويند مسعود سعد به سعايت وى به حبس افتاد . انورى در شعر تتبّع اسلوب او كرده است .
( 4 ) . مجمع الفصحا 1 / 70 : نه .
( 5 ) . مجمع الفصحا : نه .
( 6 ) . متن : سپاه پشت . از مجمع الفصحا تصحيح شد .
( 7 ) . مجمع الفصحا 1 / 288 : ابو نصر على بن احمد طوسى ، نسبش به پادشاهان عجم مىرسد . در عهد آل بويه و غزنويان در خراسان