تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
همى تافت خنجر ز گرد سپاه * چو ايمان پاك از ميان گناه درخشان شده تيغ‌ها نيم‌شب * چو زنگى كه بگشايد از خنده لب
از ابيات مذكور ، خان آرزو بسيار محظوظ بود .

الياس بخارى

ابو الحسن الياس بخارى اوستاد نيكواساس است . خوبگوست . از اوست :
اگر از دل حصار شايد كرد * جز دل من تو را حصار مباد مهربانيت را شمارى نيست * زندگانيت را شمار مباد

ازرقى « 1 »

مدّاح طغان شاه سلجوقى ، روزى سلطان مذكور نرد مىباخت و سه و شش مىخواست و سه يك مىآمد . از اين جهت سلطان متغيّر مىشد . ازرقى فى البديهه گفت :
گر شاه سه شش خواست سه يك ضرب افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد نداد شش چون نگريست حشمت حضرت شاه * از هيبت شاه روى بر خاك نهاد « 2 »
معلوم باد كه طغان شاه دوم مؤخّر از اوست .
قطبى كه به قطبين فلك داشت مقام * شيران هوس را به ادب كرده لجام در بيشهء دل هژير سرمست خرام * درياكش ژنده پيل شيخ احمد جام

احمد جام

شيخ احمد جام ، نسبت ارادت او به حضرت ابو سعيد مىرسد . چنان‌چه بالا مذكور شد . ولادتش در سنهء چهارصد و چهل و يك رو داده . از اولاد حضرت جرير بن عبد اللّه ، يوسف امت بود و از علم ظاهر آشنايى نداشت . بر روى دلش از عالم غيب ابواب علم لدنّى گشوده . شيخ در
هامش
ظهور كرده و لغت فرس فرهنگى نوشته است . گويند حكيم فردوسى شاگرد اوست و به اجازهء او شاهنامه را به نظم آورده است . او از خراسان به آذربايجان رفته و در عراق آل بويه و آل زيار را مدح كرده . در آذربايجان به ملازمت شاه ابو دلف گرگرى ، حاكم ارّان رسيده و گرشاسب‌نامه را به نام وى به نظم آورده . وفات وى در زمان دولت مسعود غزنوى به سال 465 ه . ق . بوده . ( نمونه‌اى از اشعار وى در مجمع الفصحا آمده است . ) ( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 352 : اسمش حكيم زين الدّين ابو بكر بوده و لباب الالباب او را ابو المحاسن ازرقى هروى نوشته است . او نديم سلطاه طغان شاه بن مؤيد بوده . از شعراى معاصر او عبد اللّه قرشى و شجاع نسوى و احمد بديهى و حقيقى و نسيمى بودند . كتاب سندبادنامه از منظومات اوست . وفاتش را به سال 536 نوشته‌اند . ( اشعار بسيارى از وى در مجمع الفصحا آمده است . ) ( 2 ) . در دهخدا چنين آمده :گر شاه دو شش خواست دو يك زخم افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد نداد آن زخم كه كرد رأى شاهنشه ياد * در خدمت شاه روى بر خاك نهاد
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 67 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده