به خدمتش رسيد ، مشرّف به الطاف گرديد . « 1 »
تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى آنگه به عيب و بخريدى
تو به آن علم و « 2 » من به عيب همان * رد مكن « 3 » آنچه خود پسنديدى
ابو سعيد ابو الخير
يگانهء از حق و بيگانهء از غير است . نام او فضل اللّه بود و به آب معرفت به رهنمايى لقمان مجنون « 4 » و از توجّه شيخ ابو الفضل سرخسى و بعد او از عنايت شيخ ابو العبّاس « 5 » بر روى حال او گشود . مرقوم است كه روزى [ از ] شيخ ابو سعيد معنى حديث : تفكّر ساعة خير من عبادة سنة ، پرسيدند . گفت :
انديشهء يك ساعت در نيستى خود به از عبادت يك سال در انديشهء هستى خود . بعده گفت :
تا روى تو را ديدم اى شمع طراز * نه كار كنم ، نه روزه دارم ، نه نماز
چون با تو بوم مجاز من جمله نماز * چون بىتو بوم نماز من جمله مجاز
از شيخ پرسيدند كه تصوّف چيست ؟ گفت : آنچه در سر دارى بنهى و آنچه در كف دارى بدهى و آنچه بر تو آيد بجهى . مسطور است كه وقت رحلت شيخ پسرش ابو طاهر خواست كه ولايتى كه
هامش
( 1 ) . شاعران بىديوان 150 : از صوفيان نيمهء دوم قرن چهارم است از زندگانى او اطّلاعى در دست نيست . جامى در نفحات الانس ، به ملاقات سلطان محمود غزنوى با شيخ اشاره و سال وفاتش را 287 ضبط كرده است . او در شعر فارسى و عربى مهارت داشته و از اشعارش كه رنگى صوفيانه دارد 13 بيت باقى است . از اوست :ما بار خداى باسزاييم * واندر دو جهان يكى خداييم
ما نور سرور عارفانيم * ما چشم و چراغ اولياييم
نمرود به گاه بود آزر * گفتا كه خداى خلق ماييم
بىچارهترين خلق او بود * بىچاره بمرد و ما به جاييم
بس دست مبارزان كارى * ما بند ز هم فرو گشاييم*بس بيوهزنان كه بيوه كرديم * بس شاه كه در لحد نهاديم
كس را نرسد چراى بر ما * جز آن نبود كه ما نهاديم*نرسد بنده را خداوندى * جمله گفتيم اگر خردمندى
بنده بىبند پادشه نبود * بنده زان گفتهاند كه دربندى
بندهاى ، بندگيت بايد كرد * بندگى طاعت است و خرسندىاين بيت عربى در رياض العارفين 55 ، از وى نقل شده :يعرفنا من كان من جنسنا * و ساير النّاس لنا منكرون( 2 ) . بىديوان : تو به علم آن و .
( 3 ) . بىديوان : وامزن .
( 4 ) . متن : نعمان مجنون ، تصحيح شد ، منظور لقمان سرخسى است .
( 5 ) . دهخدا : ابو العبّاس قصاب ، احمد بن محمّد بن عبد الكريم آملى ، از مشايخ تصوّف و مريد محمّد بن عبد اللّه طبرى بود و در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى مىزيست . او معاصر با عضد الدّولهء ديلمى بود . شيخ ابو الحسن خرقانى صحبت وى را دريافته و ديرى به خانقاه او روز گذرانيد . گويند كه وى امّى بود و از علوم ظاهرى حظّى نداشت ، لكن غوامض مسائل هر علم را به آسانى مىگشود .
ابو سعيد ابو الخير نيز با وى ملاقات داشته است .