بيت
همايون فال بابر پادشه شاه جهان بولدى * كه هندالب مخالف عسكرى كاكامران بولدى
هند ولايتى وسيع است و گويند هند و سند دو برادر بودهاند از اولاد حام بن نوح - عليه السلام - و در هند انواع طيور و حيوانات غريبه و اشياى عجيبه مىباشد از آن جمله گوسفندى كه شش دنبه دارد يكى بر موضع معروف و يكى بر سينه و دو بر دو كتف و دو بر دو ران . و مرغى عظيم مىباشد كه از نصف منقارش كشتى مىسازند ؛ و العهدة على الراوى .
و در اقصاى بلاد هند ، ريزههاى طلا به ريگ مخلوط است و آنجا مورچههاى بزرگاند و از خوف آنان ، كس نمىتواند در آن مكان عبور كردن . و چون آفتاب بغايت گرم شود ، به سوراخها درآيند آنگاه مردم بسرعت از آن برگيرند و از آن موضع بتعجيل بيرون روند . و زعم اهل هند آن است كه هيچ ملكى لايق پادشاهى ملك هند نباشد تا كابل را مسخّر نكند و مدّتى در آن ملك متمكّن نبود .
و هركسى كه به درگاه جهانپناهش التجا مىنمود از انعام عامّش بهرهور مىگرديد و از انوال خوان افضالش به كام مىرسيد و كف دريا مثالش داد سخا بر كمال مىداد .
نظم
[ ز ابر كفش شد روان قطره باران جود * شست خط احتياج از ورق روزگار « « 5 » » ]
و نسبت ارادت ، به خاندان عليّهء نقشبنديه « « 6 » » داشت و جدّ عاليشأن و والد سلطنتنشانش در قيد ارادت حضرت خواجهء احرار - قدّس الله روحه - بودهاند « « 7 » » و در تعظيم و تكريم اولاد و احفاد آن بزرگوار ساعة فساعة فزوده ، « « 8 » » دقيقهاى فرو نمىگذاشت [ و به همهء درويشان ابواب تلطّف مفتوح ساخته به نيازمندى مىپرداخت « « 9 » » ] . به حضرت مخدومى مولانا خواجگى « « 10 » » - قدّس اللّه سرّه - پارهاى زر به رسم نياز فرستاده بود و اين قطعه را گفته و شاهد حال ساخته ، تيز روان گردانيده :
نظم
در هواى نفس گمره عمر ضايع كردهايم * پيش اهل الله از اطوار خود شرمندهايم
يك نظر افكن به سوى ما كه از راه نياز « « 11 » » * خواجگى را ماندهايم و خواجگى را بندهايم
فضايل آن پادشاه عاليجاه بسيار « « 12 » » و كمالاتش بيشمار . رسالهاى كه در عروض نوشته ، بحرى
هامش
( 5 ) .K , Pعبارات بين [ آنچه سعى است . . . ورق روزگار ] را ندارند
( 6 ) .Pجليلهء نقشبندى
( 7 ) .Pبودند
( 8 ) .Pاولاد اين اعزّه هر ساعتى فزوده
( 9 ) .Bعبارت بين [ ] را ندارد ، ازPافزوده شد
( 10 ) .Pملّا خواجه
( 11 ) .Pراه رفا
( 12 ) .Pفضيلت پادشاه بسيار