و اين معمّا را به اسم مشفقى بسيار نيكو گفته : « « 5 » »
رباعى
امروز كه جانم به لب از مشتاقى است * در مجلسِ اغيار مه من ساقى است
دل خواست به كينه سوى او بشتابد * گفتم مشتاب نقد كين تا باقى است
چون از كلمهء " مشتاب " تا به " نقدكين " كه هشتاد است مبدّل گردد و لفظ " ما بقى " تبديل يابد ، مقصود به حصول پيوندد .
[ 8 ] ذكر جميل دوست محمد سلطان بن نوروز احمد خان بن سيونج خواجه خان بن ابو الخير خان رحمهم الله تعالى
پادشاهزادهء نيكو خصايل است و طبع لطيفش به شجاعت و سخاوت مايل ، و به صحبت علما و فضلا ميل تمام دارد و مجلس عاليش را از اين طايفه خالى نمىگذارد و پيوسته شعرا و ندما را جليس مجلس عالى مىسازد و به جهت انشراح قلب گاهى به شعر مىپردازد و اين بيت از اشعار آبدار اوست :
نافهء آن خال مشكين آهوى چين چون بديد * از خجالت پوست پوشيد و ره صحرا گرفت « « 1 » »
[ 9 ] ذكر جميل عوض غازى سلطان بن سلطان غازى سلطان « « 1 » »
از سلاطين خوارزم است ، پيوسته طبع لطيفش ميل صحبت فضلا دارد و صحبت شريفش را از ايشان خالى نمىگذارد و اشعار خوب و گفتار مرغوبش محبوب القلوب است و جواهر سخنش نزد صرّافان عالم معانى قيمت تمام دارد و اين مطلع از اوست :
هامش
( 5 ) .Kنيكو واقع شده
[ 8 ] :
( 1 ) .Pعنوان و ترجمهء شمارهء 8 را ندارد ؛Kفقط عنوان را دارد بدون ترجمهء آن
[ 9 ] :
( 1 ) .K , Pعنوان و ترجمهء شمارهء 9 را ندارند