خوانده و بر تخت عزّت و دولت « « 36 » » كامران و كامياب نشسته است . « « 37 » »
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ »
« « 38 » » .
از جناب خواجه مير محمّد خوارق عادات بسيار منقول است ، گويند : « « 39 » » روزى با حاكم « « 40 » » بخارا شكار مىكردهاند و جانور همراه نبوده ، حاكم گفته كه شما صيدى ننمودهايد « « 41 » » . ايشان به غيرت رفته ، گفتهاند كه خيال مىكنيد كه بىجانور صيد نمىتوان كرد ؟ چون طبل بازنواختهاند يك مرغ آبى صحيح در پيش ايشان افتاده .
لمؤلّفه
هرگه كه طبل باز تو آواز مىكند * مرغِ دلم به سوى تو پرواز مىكند
حضرت خواجه « « 42 » » آن مرغ را گرفتهاند « « 43 » » و باز پرانيدهاند .
و خان صاحبقران در فضايل صاحب وقوف « « 44 » » بودند و به شعر شعرا مىپرداخته ، و فضلا را همصحبت خود مىساخته ، و اشعار نيكو دارند . و تاريخ وفات حضرت شيخ نجم الدّين كبرى - قدّس الله سرّه - را خوب فرمودهاند :
نظم
اينك تاريخند ورسه شهدا * ينه پر الف پير لابولورادا
و اين تويوغ 15 را پسنديده گفته : « « 45 » »
نظم
سعدا يچيد اولتور ورلار يا بولار * يا بوزينك منيكان اتى يا بولار
يا بولار نينك ايلكيدين ايل تنيمادى * يا بولار بولسون بوبرذا يا بولار
و اين نوع شعر در اشعار عربى نيز مىباشد . چنانچه يكى از مشايخ فرمودهاند :
رباعى
فى زاوية الهجر انيسى عودى * و المهجة فوق نار قلبى عودى « « 46 » »
مانلت « « 47 » » مقاصدى و لا موعودى * يا عافيتى عجزت عودى عودى
هامش
( 36 ) .P , K« و دولت » ندارد
( 37 ) .Pنشستهاند
( 38 ) . آل عمران ( 3 ) 26
( 39 ) .P , K« گويند » ندارد
( 40 ) .Pروزى حاكم ،Kروزى به حاكم
( 41 ) .Pننموده
( 42 ) .K , P« حضرت خواجه » ندارد
( 43 ) .K , Pگرفته
( 44 ) .Pبا وقوف
( 45 ) .Pگفتهاند
( 46 ) .Pتويوغ فى ذاريته البحرانى عوزى + و المهجة فوت تار قلبى عودى
( 47 ) .Pنالت