سنّتى ، قطعى پيدا شده است مشهور به قطع حمايل ( - كتاب آرايى در تمدّن اسلامى ، واژهنامه ) 310
خانهء فرح : اصطلاح نجومى ، و آن عبارت است از خانه ( يا برج ) پنجم كه به اعتقاد منجمان احكامى طالع آن فرزند است و طرب و شادى . ( - شرح بيت باب خواجه نصير الدين طوسى ) 271
خطره : گاهى ، لحظهاى .
خطيات : جمع خطيه ، گناه ، لغزش .
خلّت : دوستى .
خمول : گمنامى .
دافع البليّات : بازدارندهء سختىها .
دراهم : جمع درهم ، درهمها .
درّهء وهّاج : مرواريد تابان .
دقيق : آرد .
ذكا : تيزدل شدن ، تيزدلى ، زيركى .
ذهول : فراموشى ، غافل شدن .
راح : شادى ، راحتى .
رخوه : نرمى ، سستى ، دردى كه اندام بدن راست گرداند .
روايح : جمع رايحه ، بوى خوش .
زواده : افزونى ، افزون شدن .
سبّاح : شناور
سقرلاط : سقرلات ، جامهاى پشمين كه از يونان به جهان اسلام مىآوردهاند .
سموّ : بلندى ، بلند شدن .
سهم : تير .
شفه : لب .
صحايف : جمع صحيفه ، نامهها ، كتابها .
صرصر : صرصر ، باد تند ، باد سرد . اين واژه در يك نسخه از نسخههاى مذكّر احباب به ضمّ اوّل آمده است . امروزه نيز در بعضى از گونههاى روستائى هرات به ضم / ص / تلفظ مىشود و ظاهرا متوجّه اينكه صرصر ، به حيث نام آوائى هم هست و در عربى هم صرصر به معناى ملخ سياه كه در زمين بانگ كند ، آمده ، نيستند .
صرصر باد : در اين كاربرد مىتوان صرصر را به معناى صوت و نام آوا دانست ، در غير اين صورت ، كاربردى است حشوآميز .
صعود : به بالا رفتن .
صغر سنّ : خردى و كمى سن .
صفايح : جمع صفيحه ، تختهء در ، پوست روى و شمشير پهن .
صفّ نعال : كفشكن .
صمصام : شمشير برّان .
ضرّ : ضرر ، گزند .
ظلّ ظليل : سايه كشيده و دراز .
عاصم : بازدارنده ، نگهدارنده .
عسرت : دشوارى ، تنگدستى .
عصابه : دستار ، سربند .
عقد ثريا : به پندار منجمان احكامى ثريا يا پروين هفت ستاره است كه مانند عقد يا مرواريدهاى گلوبند بهم پيوسته است . به لحاظ ادبى اضافهء مشبّهبه به مشبّه است .
عمد : جمع عمود ، ستون .
غانم : غنيمت دان ، غنيمت گزار .
غرّا : در لغت آفتاب را گويند و مجازا روشن و درخشان باشد .
غزات : جنگ با دشمن دين .
غزات : غازيها .
فتن : جمع فتنه ، فتنهها .
فطانت : دانايى ، زيركى .
فطن : دانا ، زيرك .
فطنت : دانايى و زيركى .
فلك : كشتى .
قصور : كوتاهى ، فرو ماندن .
قصير : كوتاه
قصيره : كوتاه
قطّاع الطريق : راهزنان .
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٧٦