تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
سنّتى ، قطعى پيدا شده است مشهور به قطع حمايل ( - كتاب آرايى در تمدّن اسلامى ، واژه‌نامه ) 310 خانهء فرح : اصطلاح نجومى ، و آن عبارت است از خانه ( يا برج ) پنجم كه به اعتقاد منجمان احكامى طالع آن فرزند است و طرب و شادى . ( - شرح بيت باب خواجه نصير الدين طوسى ) 271 خطره : گاهى ، لحظه‌اى . خطيات : جمع خطيه ، گناه ، لغزش . خلّت : دوستى . خمول : گمنامى . دافع البليّات : بازدارندهء سختىها . دراهم : جمع درهم ، درهمها . درّهء وهّاج : مرواريد تابان . دقيق : آرد . ذكا : تيزدل شدن ، تيزدلى ، زيركى . ذهول : فراموشى ، غافل شدن . راح : شادى ، راحتى . رخوه : نرمى ، سستى ، دردى كه اندام بدن راست گرداند . روايح : جمع رايحه ، بوى خوش . زواده : افزونى ، افزون شدن . سبّاح : شناور سقرلاط : سقرلات ، جامه‌اى پشمين كه از يونان به جهان اسلام مىآورده‌اند . سموّ : بلندى ، بلند شدن . سهم : تير . شفه : لب . صحايف : جمع صحيفه ، نامه‌ها ، كتاب‌ها . صرصر : صرصر ، باد تند ، باد سرد . اين واژه در يك نسخه از نسخه‌هاى مذكّر احباب به ضمّ اوّل آمده است . امروزه نيز در بعضى از گونه‌هاى روستائى هرات به ضم / ص / تلفظ مىشود و ظاهرا متوجّه اين‌كه صرصر ، به حيث نام آوائى هم هست و در عربى هم صرصر به معناى ملخ سياه كه در زمين بانگ كند ، آمده ، نيستند . صرصر باد : در اين كاربرد مىتوان صرصر را به معناى صوت و نام آوا دانست ، در غير اين صورت ، كاربردى است حشوآميز . صعود : به بالا رفتن . صغر سنّ : خردى و كمى سن . صفايح : جمع صفيحه ، تختهء در ، پوست روى و شمشير پهن . صفّ نعال : كفش‌كن . صمصام : شمشير برّان . ضرّ : ضرر ، گزند . ظلّ ظليل : سايه كشيده و دراز . عاصم : بازدارنده ، نگهدارنده . عسرت : دشوارى ، تنگدستى . عصابه : دستار ، سربند . عقد ثريا : به پندار منجمان احكامى ثريا يا پروين هفت ستاره است كه مانند عقد يا مرواريدهاى گلوبند بهم پيوسته است . به لحاظ ادبى اضافهء مشبّه‌به به مشبّه است . عمد : جمع عمود ، ستون . غانم : غنيمت دان ، غنيمت گزار . غرّا : در لغت آفتاب را گويند و مجازا روشن و درخشان باشد . غزات : جنگ با دشمن دين . غزات : غازيها . فتن : جمع فتنه ، فتنه‌ها . فطانت : دانايى ، زيركى . فطن : دانا ، زيرك . فطنت : دانايى و زيركى . فلك : كشتى . قصور : كوتاهى ، فرو ماندن . قصير : كوتاه قصيره : كوتاه قطّاع الطريق : راهزنان .