تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

فرهنگ واژه‌هاى دشوار

ابكار : جمع بكر ، اوّل هر چيزى ، تازه و نو . اختبار : آزمودن ، خبر گرفتن . احيا : جمع حى ، زنده‌ها . اروقه : جمع رواق ، خرگاه‌ها ، خرگاهها . ازمّه : جمع زمام ، مهارها . اساطين : جمع استوانه ، ستون‌ها . استار : جمع ستر ، حجابها ، پرده‌ها . استعلا : برآمدن بر چيزى ، بر بلندى رفتن يا شدن . اشجع : پردل ، دلاور . اصغا نمودن : گوش فرا داشتن ، گوش نهادن . اعمال : ديه‌ها ، نواحى . اقصى الغايه : نهايت ، بىنهايت ، دورترين ، به منتهى درجه . الوس : مخفّف اولوس است ، واژه‌اى تركى ، به معناى قوم و طايفه . امتلا : پر شدن ، پر خوردن . امصار : جمع مصر ، شهرها . امنّه : راستى ، بىبيمى . انتفا : نيست شدن ، دور شدن ، يك سو گرديدن . انوال : جمع نواله ، لقمه ، بهره . اولوس : الوس - الوس . اين واژهء تركى به صورت الس و با تلفظ الس نيز در متون فارسى آمده و در گويش پشتو متداول است . ايقاع : اصطلاح موسيقى ، و آن به پست كردن سرودگوى آواز را و يا راست كردن آن اطلاق مىشود . باسط : گسترنده ، فراخى دهنده . بغات : جمع باغى ، آنان كه از فرمان و اطاعت بيرون روند . بوادى : جمع باديه . تأليف : در اصطلاح موسيقى به اصولى اطلاق مىشود كه در آن از احوال نغمه‌ها گفتگو مىگردد . و به اين نسبت علم تأليف را علم موسيقى نيز گفته‌اند . تتق : سراپرده ، چادر و پردهء بزرگ . تسيّد : طلب سرورى و سيادت كردن . تعيّش : زندگى كردن ، به حيله زيستن . تغشّى : مجامعت كردن ، خويشتن را به جامه پوشيدن . تقبيل : بوسه دادن . تلحين : به آواز خوش و حزين خواندن ، و اين در قرائت قرآن البتّه مكروه است ( - تعريفات جرجانى ) . تنگه : نام پول بوده است در هندوستان . نقدينهء رايج در هندوستان عصر مغول ، كه البتّه در ميان تاجيكان ماوراء النهر و افغانستان نيز رواج داشته است . ( - تاريخ فرشته ، كه اطلاعات تاريخى او از اين نوع پول مفيد است ) تيسّر : آسانى ، آسان شدن . ثقات عدول : ثقات جمع ثقه است و آن در اصطلاح علم حديث و تاريخ به راويان معتمد گفته مىشده است . ثقات عدول ، يعنى راويان عادل و منصف . جالسان : جمع جالس ، نشيننده ، نشاننده . جلادت : جلد شدن ، جلدى . چندره : جندره ، روشن كردن نوشتهء محو شده را ، و تازه كردن نقش و نگار جامه را . حذاقت : دانائى ، زيركى . خسّاد فسّاد : حاسدان فاسد ، حاسدهاى گمراه . جمع آوردن صفت ، البتّه تتبع و پيروى از دستور تازى است . در فارسى مىبايست « حسّاد فاسد » مىنوشت . حمايل : در لغت به چيزى گفته مىشود كه در برآويزند و در اصطلاح كتاب‌پردازى سنّتى به نسخهء كوچك قرآن و يا نوشتهء كوچك اطلاق مىشود كه آن را در برآويزند . و به اين مناسبت در كتاب آرايى