فرهنگ واژههاى دشوار
ابكار : جمع بكر ، اوّل هر چيزى ، تازه و نو .
اختبار : آزمودن ، خبر گرفتن .
احيا : جمع حى ، زندهها .
اروقه : جمع رواق ، خرگاهها ، خرگاهها .
ازمّه : جمع زمام ، مهارها .
اساطين : جمع استوانه ، ستونها .
استار : جمع ستر ، حجابها ، پردهها .
استعلا : برآمدن بر چيزى ، بر بلندى رفتن يا شدن .
اشجع : پردل ، دلاور .
اصغا نمودن : گوش فرا داشتن ، گوش نهادن .
اعمال : ديهها ، نواحى .
اقصى الغايه : نهايت ، بىنهايت ، دورترين ، به منتهى درجه .
الوس : مخفّف اولوس است ، واژهاى تركى ، به معناى قوم و طايفه .
امتلا : پر شدن ، پر خوردن .
امصار : جمع مصر ، شهرها .
امنّه : راستى ، بىبيمى .
انتفا : نيست شدن ، دور شدن ، يك سو گرديدن .
انوال : جمع نواله ، لقمه ، بهره .
اولوس : الوس - الوس . اين واژهء تركى به صورت الس و با تلفظ الس نيز در متون فارسى آمده و در گويش پشتو متداول است .
ايقاع : اصطلاح موسيقى ، و آن به پست كردن سرودگوى آواز را و يا راست كردن آن اطلاق مىشود .
باسط : گسترنده ، فراخى دهنده .
بغات : جمع باغى ، آنان كه از فرمان و اطاعت بيرون روند .
بوادى : جمع باديه .
تأليف : در اصطلاح موسيقى به اصولى اطلاق مىشود كه در آن از احوال نغمهها گفتگو مىگردد . و به اين نسبت علم تأليف را علم موسيقى نيز گفتهاند .
تتق : سراپرده ، چادر و پردهء بزرگ .
تسيّد : طلب سرورى و سيادت كردن .
تعيّش : زندگى كردن ، به حيله زيستن .
تغشّى : مجامعت كردن ، خويشتن را به جامه پوشيدن .
تقبيل : بوسه دادن .
تلحين : به آواز خوش و حزين خواندن ، و اين در قرائت قرآن البتّه مكروه است ( - تعريفات جرجانى ) .
تنگه : نام پول بوده است در هندوستان . نقدينهء رايج در هندوستان عصر مغول ، كه البتّه در ميان تاجيكان ماوراء النهر و افغانستان نيز رواج داشته است . ( - تاريخ فرشته ، كه اطلاعات تاريخى او از اين نوع پول مفيد است )
تيسّر : آسانى ، آسان شدن .
ثقات عدول : ثقات جمع ثقه است و آن در اصطلاح علم حديث و تاريخ به راويان معتمد گفته مىشده است . ثقات عدول ، يعنى راويان عادل و منصف .
جالسان : جمع جالس ، نشيننده ، نشاننده .
جلادت : جلد شدن ، جلدى .
چندره : جندره ، روشن كردن نوشتهء محو شده را ، و تازه كردن نقش و نگار جامه را .
حذاقت : دانائى ، زيركى .
خسّاد فسّاد : حاسدان فاسد ، حاسدهاى گمراه . جمع آوردن صفت ، البتّه تتبع و پيروى از دستور تازى است . در فارسى مىبايست « حسّاد فاسد » مىنوشت .
حمايل : در لغت به چيزى گفته مىشود كه در برآويزند و در اصطلاح كتابپردازى سنّتى به نسخهء كوچك قرآن و يا نوشتهء كوچك اطلاق مىشود كه آن را در برآويزند . و به اين مناسبت در كتاب آرايى