تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
كعبتين : دو قرعه كه در بازى نرد مىاندازند و آن دو شيئى كوچك مربّع شكل است از استخوان . ليالى ظلمانى تعسّر : شبهاى تاريك سختى و دشوارى . ماتقدّم : گذشته ، ماضى . ماحى : محوكننده . مبايعت : بيعت كردن . متسّفله : فرود شونده ، پست گردنده . مثقيل : ظاهرا تلفظى است عجمى از مثقله ، به معناى سنگ‌فرش ، سنگ جاى . مجاز : اجازه‌گرفته . محاط : احاطه شده ، چيزى كه گرد آن را فرا گرفته باشند . محلّى : زيور داده ، آراسته شده . محن : محنتها ، بلاها ، آزمايشها . مخلص : خلاصى ، رهايى . مخلوع بودن : بيرون آوردن ، بيرون آورده شدن . مرسوم : تن‌خواه ، معاش . مستطيل : دراز و طولانى . مصافحه : يكديگر را گرفتن در سلام دادن . مصاهرت : وصلت كردن ، نكاح كردن . مصنّفان : تصنيف‌كننده ، سازندهء آهنگ . مطرّز نمودن : زينت دادن ، طراز كردن . مطلّى : مذهّب ، تذهيب شده . مطوا : دراز شدگى . معميّات : جمع معمّا ، و آن در اصطلاح ادب ، به كلامى گفته مىشود كه به طريق رمز و ايما بر اسمى دلالت كند . مقراض راندن : در اصطلاح صوفيه حلق كردن سر مريد يا تراشيدن موى سر او را گويند و اين نشانهء ورود او به جمع خانقاهيان است . و مجازا به معناى نواختن ، منزلت دادن و قدر دادن نيز در ادب فارسى استعمال شده است . مقنطرات : جمع مقنطرة ، به معناى خواستهء بسيار و مكمل . ملاعبه : در فارسى : ملاعبه ، با كسى بازى كردن . ملاقى : ديداركننده . ملاهى : بازيها . ملوكيت : پادشاهى . مناظم : جايهاى پيوستن ، جايهاى ترتيب و نظم . مناهى : بازداشته شده‌ها ، افعال بازداشته شده . منبسطانه : شادمانه 247 منطقه : كمربند . منكوس : سرنگون ، نگونسار . موتى : جمع ميت ، مرده‌ها . مهجوره : سخن پريشان و ناحق . مهر ضوء : خورشيد روشنايى . مهموسه : نوعى از حروف تهجى كه به صوت نرم و پست ادا شود مانند سين ، تا ، شين ، ح ، ك ، خ ، صاد ، فا ، ه . مقابل مهجوره . ميمنت قدم : خوش‌قدم . نسيا مسيّا : ساقط شدهء متروك . نطاق : كمر ، شلوار بىپايچه . نهمت : مراد ، حاجت و نياز . واهب العطيّات : بخشندهء بخششها . وصمت : عيب . هبوب : جستن و برخاستن باد ، باد گردانگيز . هبوب رياح ، باد بادها . هبوط : در اصطلاح نجومى مقابل شرف است و آن فرود و نشست كواكب است كه آنها را در حال هبوط ، هابط مىگويند ( - مفاتيح العلوم خوارزمى ، 130 ) هبوط نمودن : فرود آمدن . هموم : همّ ، همتها . يسرت : آسانى و توانگرى .