كلماتش در طى كلام فصاحت آياتش مفهوم مىشود . و در شعر از جملهء شاگردان مولانا لسانى است اگرچه در شعر نسبت به مولانا از او بىروشى سر زده و نسبت شعرى چند بىمعنى به او كرده و نام آن سهو اللسان نموده ، اما سوگند به غلاظ و شداد مىخورد كه اين معنى به اغواى جمعى مفتن كه عقل در وادى ايشان حيرتى دارد ، سمت ظهور يافت ، اميد كه روح پرفتوح مولانا نيز از او اين معذرت بپذيرد . . . » .
شرح
( 52 ) ص 298 / هجو غياث الدين كهره ؛ هجويه شريف تبريزى در حقّ خواجه غياث الدين على كهرهء شيرازى را صاحب هفت اقليم 3 / 230 آورده است ، اينك چند بيت آن :زهى ز خوى بدت گرم ، فتنه را بازار * خدا ز روى تو بيزار و خلق در آزار
ز روى و خوى تو صد بار بر دل است مرا * بد است روى تو ، خوى تو زان بَتَر صد بار
قلم كه بود كليدِ درِ خزانهء جود * به دستِ ممسكِ تو چون رسيد ، شد مسمار
تو از خرى دُرِ نظم مرا اگر نخرى * نه نظم را شكند قدر و نه مرا مقدار
ولى تو را شكند طمطراق استيفا * ز من شكست چو يا بى به هجو مستوفا( 53 ) ص 310 / آيتى خوبى ؛ در گونههاى فارسى ، گاه به جاى كسرهء اضافه از / ى / استفاده مىشده است و به عكس نيز اهالى زبانگونهها به جاى ياى وحدت ، از تلفظ كسرهء اضافه بهره مىبردهاند . بنابراين آيتى خوبى ، همان آيت خوبى تواند بود .