طبيعت خويش بسيار گردد « 1 » به حسب نزديكى و دورى آفتاب چنان كه پيش از اين ياد كردهام .
سعد است و زود نحوست پذيرد . انثى و ليلى است « 2 » . دليل است به روز دوشنبه و اقليم هفتم و شهرها ( ى ) آذربايجان و موصل و دربند روم و جمله دربندهاى ديگر و بر مواضع « 3 » نمناك و بسيار آب و مواضعى كه خشت زنند و مواضعى كه آب سرد كنند ، و بر جويها و راهها كه در آن درختان بسيار بود ، و بر زمينهاى هموار و راست ، و بر شورى و بىمزگى و ترشاندك ، و بر كبودى و سپيدى كه اندك مايه سرخى يا زردى يا تيرگى به آن آميخته بود ، و به روشنائيها [ ى ] و بر غليظتر و كثيفتر « 4 » و ترتر « 5 » و سنگينترين چيزها بر غلظ « 6 » و كثافت ، بر سنگى و آبگينهء نبطى و سنگهاى شفاف و سنگهاى « 7 » سپيد « 8 » و لؤلؤ ، و بلور ، و مورچه و نقره و سيم و انگشترى دست برنجين .
و گندم و جو و خيار و خيار « 9 » بادرنگ « 10 » و خربزه و نار شيرين و انگور و هر درختى كه خرد ساق بود و ساقها بسيار دارد ، و بر اشتر و گاو و گوسفند و پيل « 11 » و زرافه و هر حيوانى كه آدمى را گردن نهد و طاعت دارد ، و بر بط و كلنگ و مردار خوار و بوتيمار و هر مرغى كه زفت « 12 » و بزرگ بود ، و بر ماكيان و گنجشك و دراج ، و بر بلغم ، و بر پوست حيوان ، و بر چشم چپ و هر عضوى كه بر جانب چپ بود و حس بصر و ذوق « 13 » ، و بر گردن و هر دو پستان و معده و سپرز و شش و سن كودكى و احوال تربيت مولود و جوانى و برنائى و بزرگى ، و بر مادران و خواهران بزرگتر و دايگان سپيدرنگ و خوبروى و روشنچهره و تندرست و گردروى و تمامموى
هامش
( 1 ) . م . كرد .
( 2 ) . م . است اضافه دارد .
( 3 ) . در ح . مواضع بالاى سطر .
( 4 ) . م . كسيفتر .
( 5 ) . د . تر .
( 6 ) . ح . و م . غلط .
( 7 ) . م . ى ندارد .
( 8 ) . م و . ندارد .
( 9 ) . م . د . خيار ندارد م . و خيار و خباز .
( 10 ) . م . با رنگ .
( 11 ) . م . و مل ، ح . بل ، د . بىنقطه .
( 12 ) . متون . رفت .
( 13 ) . متون . دون .