خوانند و بر پس نيمه بدن آدمى و بر جگر به شركت زهره ، و بر سوراخ راستبينى « 1 » و هر دو گرده و هر دو ساق و بر حس « 2 » شم و قوت عصبى و بر جوانى و برادران ميانكى .
بالاش دراز است و ميان سرش بزرگ و بينائى « 3 » و هر دو چشم و هر دو گوش خرد . تيزنظر است و كبودچشم . بينى و هر دو لب نيكو دارد ، اندك گوشت و اندكموى است . مويش جعد نيست و خرماگون است ، انگشتان دراز دارد ، گام فراخ نهد ، مضطرب راى و بىثبات و نادان و ابله و مهتاق « 4 » و شورانگيز و بدكردار و سبكسار و دلير و خويشتن دراندازنده « 5 » و قوى و ستيهنده و بىخرد و پليدزبان و جفاكار و شوخ و بىادب و بىشرم و بىوفا [ و بىوفا ] و بىورع و بىتأمل و انديشه و بسيار « 6 » فكر ، دوستان [ و ] فريب و بسيار سقاط بود . با مردمان دوستى نمايد و تازهروئى كند و امانتها را خوار دارد و در آن احتياط نكند .
غربت و سفر و خصومت و حرب و كارها ( ى ) بد بسيار كند . خيرش اندك بود و بسيار چيزهاى « 7 » شايسته را به زبان آرد و دروغ گويد و سخنچينى كند و سوگند به دروغ خورد ، شهوانى بود ، نگاههاى « 8 » تباه و زنان فاحشه و زنا بسيار كند و بر كشتن و غضب راندن و فتنه كردن و اگر بنده بود از خداوند گريختن - و حريص بود و كارهاى بىتأمل بر فور بسيار كند .
تنهائى دوست دارد ، با همسايگان بدكردار بود ، در حاضرجوابى حيلهها كند ، و دلالت دارد بر بيماريها و تبها و به جاى ماندن و هلاك شدن [ در ] زنان در وقت بچه آوردن و هلاك شدن بچه در شكم و بر همه
هامش
( 1 ) . م . و بر زهره اضافه دارد .
( 2 ) . ح و د . حدسم ، م . حرسم .
( 3 ) . پيشانى ؟
( 4 ) . د . ممتاق .
( 5 ) . م . و اندازه ، ح . در اندازه ، د . دو واژه را ندارد .
( 6 ) . م . بسيار و نكو روستان و . . .
( 7 ) . م . خيرهاى .
( 8 ) . م . نكاحهاى و صحيحتر به نظر مىرسد .