دوم و زمين عراق و پارس و خراسان و تركستان و بربر و فريقيه تا به مغرب و بر طعمهاى شيرين و خوش و ترش شيرين به اعتدال و بويهاى خوش و سپيدىها كه « 1 » به زردى يا گندمگونى زند و چيزهاى خاكرنگ و بر روشنى و تابانى و در « 2 » جمله بر درجه تمامتر و نيكوتر و خوشتر و به اعتدال و نرمى و ملايمت « 3 » نزديكتر و زمينها ( ى ) پست نرمتر « 4 » است و مواضع باران ، و منازل مردمان شريف و مساجد و منابر و بر كليساها « 5 » و علم و مواضع تعليم و بر مصحفها [ ى ] « 6 » و بر طريق عبادت و مواضع ارزيزگران و بر توتيا و مارقشيثا « 7 » و انواع كبريتها و زرنيخ سرخ و سنگهاى سفيد و زرد و سنگپا و زهر و ارزيز و قلعى و سپيد « 8 » روى و برنج نيكو و الماس و پيرايههاى مردانه ، و بر انار ملسى و سيب و گندم و جو و ارزن و گرنج « 9 » و كنجد و نخود و بر هر درختى كه ميوهء شيرين دارد ، چربى اندك يا ميوه تنكپوست « 10 » بود چون انجير و شفتالوا و زردالوا « 11 » و دليل است بر گلها و شكوفهها و جمله نباتهاى خوشبوى و جملهء نباتها كه آن را بوى و ارتفاعى بود و بر جمله غذاها كه در گرمى و ترى معتدل باشند و سودمند « 12 » و مطلوب مردمان باشد ، و بر جملهء ميوههائى كه بر اين صفت باشد .
و بر لباسهاى پاكيزه و بر قوت نفسانى و بر قوت غازيه و ناميه ، و بر هوائى كه در دل بود ، و بر مردمان و چهارپايان اهلى چون اسب و استر و خر و گاو و گوسفند و بز و ميش و هر جانورى كه گوشتش « 13 » به خوردن خوش و پاك بود و رنگ خوب دارد ،
و دلالت دارد بر شير و پلنگ و يوز و « 14 » كبوتر و دراج و طاوس و مرغ خانگى و هدهد و هر مرغى كه منقار دارد راست ، و دانه خرد ، و سياه نبود ،
هامش
( 1 ) . م . بر .
( 2 ) . متون . علامت .
( 3 ) . متون . علامت .
( 4 ) . متون . پشت در پايان جمله است زائد به نظر مىرسد .
( 5 ) . م . كليستاها .
( 6 ) . م . ندارد .
( 7 ) . متون ، مارقشثيتا .
( 8 ) . م . سپيدى روى .
( 9 ) . ح برمح د . بىنقطه .
( 10 ) . متون . نيك .
( 11 ) . د . و م . شفتالو و زردالوا .
( 12 ) . م . سودمندى .
( 13 ) . ح و د كوشش .
( 14 ) . ح و م بوز .