بيماريهاى حاده « 1 » و دموى و دنبل و طاعون و جذام و برص و بهق و انواع جراحتها ، و بر سرهنگان و لشكركشان و كارزاركنندگان ، بر لشكريان و بتپرستيدن و خمر خوردن و خامه را سرخ كردن و بر اصحاب سياست ، و سلاح فروختن و ساختن و از آهن چيزى ساختن و ستوربانى كردن و شبانى كردن و گوسفند كشتن و پوست باز كردن و بيطارى و جراحى و حجامى « 2 » و ختنه كردن كودكان و سگبانى كردن و با سگان بازى كردن و فروختن سگ و « 3 » يوز و خوك و گرگ .
و دليل است بر مس و آبگينه و ديگ و كاسه و طبق و صندوق ، و فقاع ، و دزدى كردن و مكابره بردن و راه زدن و نقب بريدن و محارم را به حلال داشتن و نباشى گورها كردن و مرده كشيدن و جمله كارهاى خسيس كردن ، و دليل زندان و كشتن و عذاب و عقوبت كردن است .
آفتاب گرم و خشك است ، گرمى او از خشكى بيشتر است . سعد است در ذات خويش ، اما چون ماه در مقابله و مقارنه « 4 » و تربيع او بود نحس گردد و ماه را نيز نحس گرداند ، و بعضى گفتهاند كه نحس است از نزديك و سعد است از دور ، و مذكر است و نهارى .
دلالت دارد به روز يكشنبه و اقليم چهارم و بر اهل حجاز و بيت المقدس و كوه لبنان و اهل ارمينه و الان و ديلم و خراسان تا به ختن « 5 » و كوههائى « 6 » كه معادن باشد و بر طعمهاى [ ى ] « 7 » و بويهاى تيز « 8 » ، و بر روشنائى و سرخى و زردى ، و بعضى گفتهاند كه رنگ او هر ساعت بگردد و به رنگ آن كوكب شود كه خداوند آن ساعت باشد ، و دلالت دارد بر شريفتر و مشهورتر و گرامىتر و عزيزتر چيزها ، و از اشكال و كيفيات بر استدارات و ميعان و تخلخل « 9 » و بر خالى بودن مواضع و اوانى و غير آن از چيزها دلالت
هامش
( 1 ) . حاره ؟ به قياس دموى .
( 2 ) . متون . خراجى و حجاجى .
( 3 ) . م . و ح . بوز .
( 4 ) . در د . بالاى سطر نوشته شده .
( 5 ) . م . تا بچين ، د . و ح . محين .
( 6 ) . د . و ح . كوههاى .
( 7 ) . م . ى ندارد .
( 8 ) . م و ح . تير .
( 9 ) . م . و ح . تحلحل د . نحلخل .